کد خبر: ۵۲۹۴۲۱
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۲ 25 November 2017
تبیین سیاست خارجی دونالد ترامپ با محوریت خاورمیانه


سیاست های اعلامی و اعمالی


چکیده

هدف اصلی این مقاله بررسی سیاست خارجی ایالات متحده با محوریت دولت تازه کار دونالد ترامپ است و سعی در بازخوانی حضور ایالات متحده و منافع این کشور در منطقه پر اهمیت خاورمیانه دارد. همچنین در این نوشتار سیاست های اعلامی و اعمالی ترامپ در قبال خاورمیانه و چالش های پیش روی آن بررسی خواهد شد. سوال اصلی مقاله این است که سیاست خارجی ترامپ در قبال خاورمیانه بر اساس چه مولفه هایی است؟ در پاسخ فرضیه مقاله این گونه مطرح می شود: عوامل گوناگونی در تصمیم گیری ها و سیاست خارجی ایالات متحده دخیل است ، و دولت دونالد ترامپ به منظور پیشبرد اهداف ایالات متحده و دولت خود و بر خلاف شعار های تبلیغاتی اش و مخالفت وی با سیاست های رئیس جمهور پیشین و همچنین بر اثر عوامل تعیین کننده ای چون ؛ فشار لابی های صهیونیستی ، دلارهای عربستان سعودی و عوامل دیگر ، از مواضع اعلامی خود عقب نشینی نموده و لاجرم خود را مجبور به دنباله روی از سیاست های اعصار گذشته (در مورد خاورمیانه) و حتی تلاش جهت افزایش تنش ها در این منطقه می بیند.


کلیدواژه ها: سیاست خارجی، ایالات متحده، دونالد ترامپ، خاورمیانه، صهیونیست، عربستان سعودی

مقدمه 

سال 2016 مصادف بود با راهیابی دونالد ترامپ به کاخ سفید و تصدی عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده. پدیده سیاست آمریکا پس از ماه ها جنجال در میان بهت و نگرانی همگان بر رقیب دموکرات خود غلبه کرد. از غافلگیری در انتخاب ترامپ ، برخلاف تحلیل ها و نظر سنجی ها که بگذریم مسئله دیگری توجه افکار عمومی جهان زا به خود معطوف کرد و آن شخصیت و اعقاب فکری ترامپ و همچنین سیاست ها و مواضع اعلامی وی در موارد مختلف بود. مواضعی که به ندرت از جانب مقامات ایالات متحده به یاد داریم و نتیجه روشن آن این بود که نظام حاکم در ایالات متحده را با چالش رو به رو و ساختارهای حکومت این کشور را متزلزل نمود. ترامپ در مواضع خود نشان داد از حداقل نقشه راه و راهبرد روشنی بهره می برد و تمرکز وی بر روی نقد عملکرد دولت دموکرات باراک اوباما و به چالش کشاندن ساختار داخلی و بین المللی بوده است. این مساله وقتی روشن می شود که با گذشت هفته ها از تصدی ریاست جمهوری ترامپ کابینه وی کامل می شود و ایام پس از راهیابی وی به کاخ سفید هنوز اجماع نظر و هماهنگی مناسبی بین مقامات کاخ سفید دیده نمی شود. در برخی موارد ، یک روز پس از اظهار نظر ترامپ در باب مسائل مختلف، سخنان وی از سوی مشاورین و سخنگویان او به نحو دیگری تعبیر می شود و این امر نشان از ناتوانی ترامپ  در تحلیل ها و عدم آشنایی وی با دنیای سیاست است. همچنین ویژگی های شخصیتی ترامپ مزید بر علت است که او احتمالا بدون بهره گیری از نظر مشاورینش ، اقدام به موضع گیری و سخنرانی رسمی می نماید که این امر با گذشت چند ماه از تصدی ریاست جمهوری ی به نظر تعدیل شده است. 

سیاست های اعلامی دونالد ترامپ و راهبرد دولت وی نشان ازنوعی برتری جویی و استیلای ایالات متحده در جامعه بین المللی کنونی دارد که در شعارهای وی مبنی بر بازگشت اقتدار از دست رفته آمریکا و تضمین امنیت این کشور نمود می یابد. در راهبرد  دولت ترامپ و عملکرد دولت نیم ساله وی همچنین تناقض و سر درگمی های بسیاری در مسائل مختلف دیده می شود. نمونه بارز این تناقض در شعار قبل انتخابات ترامپ و عملکرد وی در ماه های ابتدایی مسولیت وی دیده می شود. یکی از شعار های ترامپ مخالفت با جنگ افروزی های کاخ سفید بود ، وی بارها اعلام کرده بود ملت آمریکا از لشکر کشی به دیگر کشورها ضرر های اقتصادی بسیاری را متحمل شده است وهمواره تاکید می کرد که مانع از این کارها خواهد شد ، اما با بررسی اقدامات دولت تازه کار ترامپ عملا شاهد عدم تعهد به این شعار بوده ایم. از نمونه اقدامات ترامپ در بدو ورود به کاخ سفید می توان به ؛ دستور لغو طرح اوباماکر (طرح همگانی شدن بیمه خدمات درمانی آمریکا) ، برکناری سفرای منتصب باراک اوباما، با این وجود که تا روزها سفرای جایگزینی برای آنها انتخاب نکرده بود و همچنین دستور خروج آمریکا از توافق نامه تغییرات اقلیمی پاریس و... اشاره کرد. از اقدامات بحث برانگیز و قابل تامل دیگر ترامپ، دستور ساخت دیوار مرزی بین ایالات متحده و مکزیک و همچنین دستور ممنوعیت مسافرت اتباع 7 کشور مسلمان عمدتا از کشورهای خاورمیانه بوده است. اما در مورد خاورمیانه موضوع مورد بحث این نوشتار، آنچه مشخص است از ابتدای تشکیل دولت دونالد ترامپ شاهد عقب گرد وی از مواضع اعلامی بوده ایم. 

وی بارها در طول کمپین انتخاباتی خود مدعی شده بود که خاورمیانه نقشی در سیاست خارجی وی ندارد و تنها مساله ای که قصد دارد در این منطقه دنبال کند مبارزه علیه تروریسم بالاخص گروه تروریستی داعش است. آنچه مسلم است ، بررسی سیاست خارجی دولت جدید ایالات متحده دشوارتر از دولت های قبلی این کشور است ، چرا که هنوز دکترین سیاست خارجی ترامپ در بسیاری از موارد بطور کامل و واضح بیان نشده است،اما در این نوشتار قصد داریم با بررسی عوامل داخلی  و بین المللی موثر در جهت گیری سیاست خارجی ایالات متحده راهبرد دولت تازه کار دونالد ترامپ را مورد مطالعه و تحقیق قرار دهیم. 

حال با توجه به مواضع اعلام شده از سوی ترامپ در مورد خاورمیانه سوالاتی ذهن تحلیل گران را به خود جلب کرده است؛ آیا ترامپ می تواند منافع ایالات متحده و متحدین منطقه ای خود را در خاورمیانه نادیده بگیرد؟  

آیا ترامپ می تواند از تضمین امنیت رژیم صهیونیستی در این منطقه حساس چشم پوشی کند؟  با توجه به عوامل متعدد تاثیر گذار و تعیین کننده در استراژی و سیاست خارجی ایالات متحده ، بی توجهی این کشور به خاورمیانه و چالش های آن عملا غیر ممکن به نظر می رسد چنان که اقدامات دولت ترامپ در این مدت گواه روشنی از این مسئله است. در طول ادوار گذشته ریاست جمهوری ایالات متحده ، عوامل متعددی در شکل گیری سیاست خارجی این کشور دخیل بوده اند و با تغییر دولت ها از تاثیر آنها بر نقشه راه و افکار طراحان سیاست خارجی کاسته نشده است. با توجه به ضرورت بررسی این عوامل و شناخت دکترین سیاست خارجی ترامپ و همچنین نظر به اظهارات وی، سوال اصلی مقاله این گونه مطرح می شود : سیاست خارجی ترامپ در قبال خاورمیانه بر اساس چه مولفه هایی است؟  

در پاسخ فرضیه مقاله این گونه مطرح می شود که : عوامل گوناگونی در تصمیم گیری ها و سیاست خارجی ایالات متحده دخیل است ، و دولت دونالد ترامپ به منظور پیشبرد اهداف ایالات متحده و دولت خود و بر خلاف شعار های تبلیغاتی اش و مخالفت وی با سیاست های رئیس جمهور پیشین و همچنین بر اثر عوامل تعیین کننده ای چون ؛ فشار لابی های صهیونیستی ، دلارهای عربستان سعودی و عوامل دیگر ، از مواضع اعلامی خود عقب نشینی نموده و لاجرم خود را مجبور به دنباله روی از سیاست های اعصار گذشته (در مورد خاورمیانه) و حتی تلاش جهت افزایش تنش ها در این منطقه می بیند. درکنار سوال اصلی برای فهم کامل تر موضوع بحث سوالات فرعی زیر نیز مطرح می شوند :

1-رویکرد دونالد ترامپ در مورد خاورمیانه چه بوده و تا چه اندازه به سیاست های اعلامی و مواضع خود در قبال این منطقه متعهد بوده است؟

2-رژیم صهیونیستی چه نقشی در سیاست های دونالد ترامپ در مورد خاورمیانه دارد؟

3-عربستان سعودی چه جایگاهی در معادلات و سیاست های دونالد ترامپ در مورد خاورمیانه دارد؟

درمورد ضرورت و اهمیت تحقیق پاسخ به این سوالات و همچنین اهمیت کلی موضوع مورد بحث باید به این نکته اشاره نمود که ؛ شناخت استراتژی و سیاست خارجی دولت ترامپ در رابطه با خاورمیانه و بالاخص درمورد ایران ، در اتخاذ سیاست خارجی و تدابیر سیاسی ، امنیتی و نظامی توسط کشورمان ، گواه روشنی از اهمیت موضوع مورد بحث است . همچنین بررسی سیاست ها و مواضع اعلام شده از سوی ترامپ در موارد مختلف و مقایسه آنها با عملکرد دولت نیم ساله وی مهم و ضروری به نظر می رسد. به همین دلیل ابتدا طی یک بخش رویکرد و رهیافت  دونالد ترامپ در مورد خاورمیانه از شعار تا عمل وی مورد بررسی قرار خواهد گرفت ، سپس نقش لابی های پر نفوذ صهیونیست و تاثیر آنها بر افکار طراحان سیاست خارجی دولت های ایالات متحده بطور عام و دولت ترامپ بطور خاص ، و در نهایت در بخش آخر به بررسی نقش عربستان سعودی در معادلات و سیاست خارجی ایالات متحده پرداخته می شود.


الف. بررسی رویکرد دونالد ترامپ در قبال خاورمیانه و عملکرد دولت وی دراین منطقه


دونالد ترامپ در حالی از بی اهمیتی خاورمیانه در سیاست خارجی خود سخن به میان آورده است که دولت های سابق ایالات متحده در دکترین سیاست خارجی خود جایگاه ویژه ای برای این منطقه پر اهمیت قائل بوده اند. همان طور که در مقدمه نوشتار ذکر‌ شد ، ترامپ بارها در طول کمپین انتخاباتی خود اظهار داشته بود خاورمیانه نقشی در سیاست خارجی وی ندارد. 

اما واقعیت این است که منافع ملی ، اهداف و استراتژی دراز مدت ایالات متحده در خاورمیانه ،‌ راهبردی است که همه دولت مردان ایالات متحده ، بالاخص از چند دوره گذشته همواره آن را دنبال کرده اند و عدم توجه به این منطقه حساس و بحران خیز ، به ضرر منافع ایالات متحده و برخلاف امنیت ملی این کشور است و تغییر استراتژی در اهداف این کشور بعید به نظر می رسد. در مورد اهمیت خاورمیانه باید متذکر شد کشورهای بزرگی چون ایالات متحده متوجه این موضوع شده اند که بخشی از مشکلات خاورمیانه ناشی از اقدامات آنهاست وبی توجهی به مشکلات این منطقه ، در نهایت برای آنها نیز مشکلاتی ایجاد خواهد کرد (ترابی، زمستان 1391).  
                                                                                                           

خاورمیانه از نگاه کشورهای غربی دارای اهمیت بسزایی است و بنابر تعریف مکیندر، از این منطقه بعنوان هارتلند (قلب جهان) تعبیر می شود. خاورمیانه مهد تمام ادیان ابراهیمی و تمدن های بشری است.


 با جمعیتی بالغ بر 400 میلیون نفر با اکثریتی جوان ، تنها منطقه ای است که جلوی مدرنیته شدن مقاومت کرد. با پیداش نفت به سال 1306 در مسجد سلیمان بر اهمیت خاورمیانه بعنوان تامین کننده انرژی جهان افزوده شد و متعاقب آن  رشد و گسترش بنیاد گرایی این منطقه را دچار چالش های گوناگونی نمود. این منطقه بدلیل موقعیت ژئواستراتژیکی  و ژئوپلتیکی ، در طول تاریخ همواره کانون توجه قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای بوده است. قرار داشتن نقاط پر اهمیتی چون کانال های بسفر ، داردانل ، سوئز جبل الطارق ، باب المندب ، تنب بزرگ و کوچک ، تنگه هرمز و ابوموسی در این مناطق ، اهمیت خاورمیانه را صد چندان کرده است. هم اکنون 62٪  منابع انرژی جهان از این منطقه تامین و صادر می شود و می توان ادعا کرد شریان اقتصاد جهان در لایه های زیرین این منطقه (میعانات نفت وگاز) جریان دارد. کشورهایی که میزان بالایی از ذخایر انرژی را در اختیار دارند ، از تاثیر گزاری بالایی در عرصه اقتصاد جهانی برخوردار هستند و می توانند با بالا یا پایین آوردن عرضه ، بر رشد اقتصاد تمامی کشورها تاثیر بگذارند (ترابی، تابستان1391).  

                                                                                              در نتیجه حفظ و تامین امنیت انرژی و صدور آن از خاورمیانه به کشورهای دیگر بسیاراهمیت دارد که بی شک  یکی از دلایل حضور ایالات متحده  در این منطقه  را می توان ، ناشی از همین امر دانست. بطور کلی سیاست خارجی که ایالات متحده در دوران پس جنگ سرد در این منطقه دنبال کرده است بر سه اصل استوار می باشد : تامین امنیت وحفظ تمامیت رژیم صهیونیستی و دفاع همه جانبه از آن ، تضمین صدور نفت و انرژی خاورمیانه ، حفظ رژیم های همراه و مقابله با رژیم های ناهمراه با شیوه های مختلف ، حتی از طریق مداخله گری تهاجمی (کلعبی، 1390).  

                                                                                    حال پس از بررسی کوتاه اهمیت خاورمیانه ، سوالی که مطرح می شود این است که ؛ آیا ترامپ می تواند سیاست های کلی و اهداف ایالات متحده را در این منطقه حیاتی و تاثیر گذار در اقتصاد خود و سایر قدرت ها  نادیده بگیرد؟    

                       در بررسی عملکرد دولت جدید ایالات متحده در مورد خاورمیانه ، شاهد نوعی تناقض در سیاست های اعلامی و اعمالی  چهل و پنجمین رئیس جمهور این کشور هستیم. ترامپ در حالی به ضرورت دوری از جنگ و تامین منافع ایالات متحده   می پردازد که با بررسی عملکرد وی در حوزه نظامی ، اقداماتی چون ؛ دستور ترامپ به پنتاگون مبنی بر افزایش بودجه و همچنین تشدید اقدامات نظامی علیه کشورهای مختلف از جمله یمن ، به بهانه مبارزه با القاعده و... به چشم می خورد.

بطور کلی ترامپ در خاورمیانه  سیاست مشخصی را دنبال نمی کند و در مورد جای جای این منطقه ، سیاست های متضادی را دنبال کرده است. هر اندازه در مورد یمن سیاست خصمانه و نظامی دولت گذشته را دنبال می کند ، در مورد نقض حقوق بشر درعربستان  کاملا بی تفاوت است و از تحریم های ایران به بهانه حقوق بشر حمایت می کند. به نظر می رسد دولت ترامپ در بحران هایی چون سوریه و عراق حاضر به ورود نظامی و آغاز یک جنگ تمام عیار نیست ، اما با نقشی که روسیه در خاورمیانه درمبارزه با تروریسم بر عهده دارد ، کاخ سفید خواهان ایفای نقش در مبارزه با تروریسم است و قصد ندارد در حاشیه قرار گرفته و در نتیجه ، دست بالای خود را در این منطقه از دست بدهد. در چند ماه اخیر ریاست جمهوری دونالد ترامپ ، همچنین شاهد افت قدرت دیپلماسی کاخ سفید و تمرکز برافزایش توان نظامی بوده ایم که این امر با خالی گذاشتن پست های کلیدی ومهم دیپلماتیک و بویژه پیشنهاد ترامپ مبنی بر کاهش بودجه وزارت امورخارجه آمریکا نمود  می یابد. به نظرمی رسد نقطه قوت دولت اسبق ایالات متحده در قدرت دیپلماسی ، در دولت جدید ایالات متحده به حاشیه رفته و اولویت با افزایش قدرت نظامی می باشد. از بررسی سیاست های اعلامی و عملکرد چند ماهه دولت دونالد ترامپ ، می توان دریافت که موضع وی مبنی بر بی تفاوتی در قبال مسائل خاورمیانه ، تنها در قالب شعار مطرح شده است. به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم ، روزنامه آمریکایی (واشنگتن پست) در گزارشی به تشدید بی سرو صدای عملیات های نظامی  و فروش تسلیحات در دولت ترامپ و کاهش سطح دیپلماسی  در این دوره از ریاست جمهوری ایالات متحده پرداخت. این روزنامه با اشاره به اقدام جنگنده آمریکایی در سرنگونی یک هواپیمای جنگی سوری و همچنین حمله موشکی ایالات متحده به پایگاه هوایی شعیرات سوریه علیه نظامیان دولت بشار اسد می نویسد ؛ این موارد تازه ترین قسمت های مربوط  به تشدید حرکات خزنده وار نظامی آمریکا در سراسر منطقه است ، و دولت آمریکا استراتژی واضح و هدف این عملیات ها را برای مردم آمریکا مشخص نکرده است. طبق این گزارش ، اگرچه  موج امروز عملیات های نظامی آمریکا در خاورمیانه بدون حضور هزاران  نظامی  اشغالگر شهرها صورت می گیرد ، اما نشان دهنده افزایش حضور نظامی آمریکا بویژه نیروهای عملیات ویژه دولت واشنگتن است که این اقدام شفاف صورت نگرفته است. در ادامه گزارش واشنگتن پست آمده است ؛ حملات پهبادهای آمریکایی بعد از ریاست جمهوری ترامپ  درمناطق مختلف بالاخص در افغانستان ، 4 برابر افزایش یافته است و هواپیماهای آمریکایی ، فقط در هفته اول ماه مارس در مقایسه با حملات هوایی یک سال اوباما ، اهداف بیشتری را در یمن مورد حمله قرار داده اند.

 بنابر شواهد و برآیندی از وضعیت منطقه خاورمیانه و همچنین حضور نظامی ایالات متحده ، انتظارات مردم ایالات متحده و افکار عمومی جهان از اتمام جنگ و درگیری در این منطقه عملا غیر ممکن است، اما پیش بینی می شود ترامپ بخواهد از این مقوله به منظور حفظ استیلا و هژمونی ایالات متحده و تامین منافع این کشور استفاده کند. همان طور که در سخنرانی های خود ، شرکت ایالات متحده در هر نوع جنگ در جهت حمایت از متحدین خود را منوط به تامین هزینه های آن توسط متحدین منطقه ای و شرکای محلی این کشور عنوان می کند. به علاوه پیش بینی می شود ترامپ به اختلاف و درگیری های کنترل شده در مناطق مختلف نیم نگاهی دارد تا هم هزینه تامین امنیت را از شرکا دریافت کند و نیز سود هنگفتی از طریق فروش سلاح بدست آورد. با این رویکرد پیش بینی می شود ترامپ آغازگر جنگ جدیدی نخواهد بود ، مگر منافع ایالات متحده در آن وجود داشته باشد نه ضرر و زیان اقتصادی. پر واضح است دکترین سیاست خارجی ترامپ در منطقه خاورمیانه و سایر مناطق مبتنی بر تجاری سازی امنیت قرار گرفته است و امنیت در دید او بعنوان کالا مطرح می باشد وهریک از شرکا که خواهان امنیت هستند می بایست هزینه آن را پرداخت کنند. در جهت حصول این راهبرد خاورمیانه ای که مد نظر ترامپ خواهد بود ، خاورمیانه ای با تنش و نزاع و درگیری های کنترل شده است و تلاش در ایجاد موازنه قدرت در منطقه از طریق فروش سلاح و... خواهد داشت. در غرب آسیا ،عربستان سعودی در مقابل ایران و در شرق آسیا نیز کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی به منظور مقابله با تهد یدات چین و کره شمالی می بایست هزینه  تامین امنیت خود را به ایالات متحده بپردازند. 

نگاه اقتصادی دونالد ترامپ و بهره جویی از چالش ها و ستیز در مناطق مختلف بالاخص خاورمیانه منجربه شعله ور شدن هرچه بیشتر این درگیر ها خواهد شد و باتوجه به شرایط حساس و حیاتی خاورمیانه ، نمی توان آینده روشنی برای این منطقه متصور شد. پیش بینی می شود با گذشت زمان به تدریج سیاست ترامپ در قبال خاورمیانه روشن تر و واضح تر گردد ومنطق سیاست خارجی وی تکمیل شود . خطری که در حال حاضر ایالات متحده را تهدید می کند این است که ادامه سیاست های نسنجیده دونالد ترامپ ، این کشور را  دچار چالش های فراوان کرده و منجربه بی اعتمادی شرکا و متحدین شده ، در نهایت افول نسبی قدرت ایالات متحده را به دنبال خواهد داشت. با توجه به وضعیت نیروهای معارض سوری و گروه تروریستی داعش در منطقه و تضعیف و شکست های پیاپی آنها در عراق و سوریه ، در حال حاضر ایالات متحده سعی در برنامه ریزی برای خاورمیانه پسا داعش و احتمالا تلاش در جهت دولت سازی در این مناطق دارد. اما اولویت تعیین شده ترامپ در منطقه خاورمیانه ، مبارزه با داعش است وایالات متحده در این  برهه زمانی با تجزیه این مناطق و تلاش قومیت ها برای استقلال ، نظیر آنچه این روزها در مورد استقلال کردستان عراق به گوش می رسد مخالف است تا در جبهه مقابل داعش شکافی ایجاد نشود.


ب. جایگاه رژیم صهیونیستی در سیاست خارجی ایالات متحده و میزان تاثیر پذیری ترامپ از این رژیم 
   در این مبحث ابتدا نگاهی تاریخی به تاثیر و نفوذ رژیم صهیونیستی در سیاست ها و استراتژی ایالات متحده در ادوار گذشته خواهیم داشت و با نگاهی به افراد موثر در پیوند این دو متحد راهبردی که در دولت جدید ایالات متحده از مناصب مهمی برخوردارند ، به بررسی تاثیر احتمالی این رژیم در تفکرات دونالد ترامپ می پردازیم . از زمانی که ترومن ، رئیس جمهور وقت ایالات متحده ، استقلال اسرائیل را به رسمیت شناخت این کشور تا امروز به عنوان مهم ترین حامی و پشتیبان رژیم صهیونیستی مطرح بوده است. در نوامبر 1983 با امضای « توافق نامه همکاری های استراتژیک » جایگاه رژیم صهیونیستی نزد ایالات متحده از پیرو  به شریک ارتقا یافت. البته این روابط از سال 1947  که قطعنامه تاسیس دو  دولت مستقل یهودی و عربی در سرزمین فلسطین به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید برقرار بوده است  و هیچ گاه دولت یا رئیس جمهوری در ایالات متحده وجود نداشته که درپی تامین امنیت رژیم صهیونیستی نباشد. در واقع حفظ موجودیت و تامین امنیت این رژیم بعنوان متحد و شریک استراتژیک ایالات متحده از اصلی ترین تعهداتی است که همه نامزد های انتخابات ریاست جمهوری از ادوار گذشته تا کنون چه دموکرات و چه جمهوری خواه در دستور کار خود قرار داده اند و این جزء لاینفک  سیاست خارجی ایالات متحده است . بررسی روابط ایالات متحده و اسرائیل در دوران جنگ سرد بسیار حائز اهمیت است . در این دوران اسرائیل به عنوان خط مقدم  دفاع در برابر پیشرفت کمونیسم در خاورمیانه نقش آفرینی و پس از فروپاشی شوروی خود را به عنوان سد محکم و رسوخ ناپذیر در مقابل گسترش ( بنیاد گرایی اسلامی ) معرفی کرد و همچنین پس از حوادث 11 سپتامبر 2001  استنباط مشترک از تهدید تروریسم کشور های خاورمیانه ، نقش مهمی در نزدیک شدن مواضع دو دولت اسرائیل و امریکا داشته است ( میرحسینی ، ناقوسی اسفند 1395 ). در طول چند دهه گذشته شاهد حمایت های بی دریغ ایالات متحده از رژیم صهیونیستی در زمینه های نظامی ، امنیتی و سیاسی بوده ایم. از سال 1982 ایالات متحده 32 قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را که در انتقاد به عملکرد اسرائیل مطرح شده را  وتو  نموده است . در مقابل اسرائیل نیز بیشترین سهم را در بی ثبات کردن منطقه ، تامین منافع تسحیلاتی و نفتی ایالات متحده و تداوم بخشیدن به برتری این کشور در خاورمیانه ، طی نیم قرن گذشته داشته است( آقارضی ، آذر 1385 ). بررسی عوامل پشت پرده حمایت های متقابل ایالات متحده ورژیم صهیونیستی از ضروریات مطالعه روابط این دو دولت  است. در روابط این دو متحد راهبردی ، لابی ها و گروه های فشار نقش تعیین کننده ای در سیاست گذاری ایالات متحده دارند . یکی از این نهاد ها که در ایالات متحده فعال است کمیته امور عمومی امریکا- اسرائیل ( آیپک ) نام دارد . آیپک محوری ترین  قدرتمندین ترین ابزار صهیونیستی در ایالات متحده محسوب میشود و از قدرت لابی موثر و تعیین کننده  ای برخوردار است که در سال 1951 توسط ( ای ، ال، کنن ) بوجود آمد. کمیته امور عمومی آمریکا- اسرائیل ( آیپک ) تاثیر فراوانی بر سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده در قبال مسائل گوناگون دارد ( رسولی ، پاییز 1387).


این کمیته در راستای بهبود هر چه بیشتر روابط واشنگتن – تل آویو ، در حوزه های نظامی اقتصادی ، علمی و همکاری فرهنگی تلاش می کند و نشست سالیانه آیپک در آمریکا ، بزرگترین تلاش سیاسی این نهاد صهیونیستی است که هر ساله به منظور حمایت از این رژیم کنفرانس برگزار می کند( رابعی ، حمید 1389 ). در بررسی عملکرد لابی ها و کمیته های آنان در دستگاه های مهم ایالات متحده شاهد بیشترین تاثیر آنها بر کنگره و انتخابات ریاست جمهوری هستیم ، از آن جهت که رژیم صهیونیستی تاکنون مبالغ هنگفتی در راستای موفقیت افراد مورد تائید خود  در ریاست جمهوری آمریکا  هزینه  نموده است. اساسا نامزد های ریاست جمهوری ایالات متحده بدون تایید و جلب حمایت نهاد ها و کمیته های صهیونیستی قادر به رقابت در انتخابات نیستند . ضمن اینکه پس از پیروزی در انتخابات خود را وام دار این رژیم می دانند . با توجه به این که رژیم صهیونیستی ، متحدراهبردی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه است و با علم به جایگاه آن در تعیین خط و مشی های ایالات متحده ، بررسی روابط دولت تازه کار ترامپ  و رژیم صهیونیستی حائز اهمیت است. با توجه به اهمیت موضوع ، سوالاتی که مطرح می شود این است که ؛  دونالد ترامپ در دکترین  سیاست خارجی خود  چه جایگاهی برای اسرائیل قائل است؟ دو نالد ترامپ در مواضع پیش از انتخابات اظهار می دارد ، متحدین و شرکای منطقه ای ایالات متحده  می بایست هزینه  تامین امنیت  خود را بپردازند. اما آیا این موضع گیری در مورد رژیم صهیونستی نیز صدق می کند ؟


ترامپ در حالی بر مسند ریاست جمهوری ایالات متحده می نشیند که روابط واشنگتن – تل آویو در دوران تصدی اوباما به ضعیف ترین شکل ممکن رسیده بود. اوباما در آغاز ریاست جمهوری خود در سال 2008 به تدریج حمایت از رژیم صهیونیستی را از متن به حاشیه برد  و  به نحوی عمل کرد که جایگاه اسرائیل از یک متحد استراتژیک به شریکی درجه دوم در اواخردولتش تبدیل شد. در سال 2016 زمانی که رای قاطع 14 عضو شورای امنیت با رای ممتنع دولت بارک اوباما ، در مورد توقف شهرک سازی های رژیم صهیونیستی به تصویب رسید ، ترامپ اعلام کرد باید منتظر 20 ژوئن بمانیم تا دولت وی قدرت را در دست گیرد و شاهد تغییر اوضاع به نفع اسرائیل باشیم. این چراغ سبزی است که ترامپ به رژیم صهیونیستی نشان می دهد. همچنین ترامپ در تبلیغات انتخاباتی  به روشنی از عملکرد دولت اوباما در کاهش حمایت ها از رژیم صهیونیستی انتقاداتی مطرح می کرد. یکی از انتقادات ترامپ به دموکرات ها این بود که آنها بهترین دوست آمریکا در منطقه خاورمیانه ( رژیم صهیونیستی) را آزرده خاطر کرده اند. ترامپ پس از پیروزی و راهیابی به کاخ سفید در اولین پیام خود به رژیم صهیونیستی می گوید:   (من عاشق اسرائیل هستم ، من در صددم تا پیوند ناگسستنی میان واشنگتن و   تل آویو را تقویت کنم ، اسرائیل تنها دموکراسی خاورمیانه است و مانند بارقه ای از امید برای بسیاری از انسانهاست  (شریف زاده ، 1396).  


البته رویکرد های ترامپ در خصوص این رژیم همچون سایر سیاست های وی دارای تناقض و سردرگمی است. او در طول مناظرات انتخاباتی  ، تمرکز خود را بر ضرورت حمایت از این رژیم صرف می کرد در حالی که عنوان  می کند حمایت ایالات متحده از شرکا و متحدین ، منوط به تامین هزینه آن است و اسرائیل نیز از آن مستثنی نیست.  همچنین در مقطعی نیز موضعخود را اینگونه بیان  می کند که ؛ ادامه شهرک سازی ها به ضرر عادی شدن روابط اسرائیل و فلسطیل است. به همین جهت بسیاری از کارشناسان معتقدند ترامپ شریکی غیر قابل اعتماد برای اسرائیلی ها خواهد بود. ترامپ همچنین با رویکردی کاملا متفاوت  از مواضع اعلامی و عده هایی به رژیم صهیونیستی می دهد که قابل تامل است. وعده های از قبیل ؛  انتقال سفارت آمریکا از تل آویو  به بیت المقدس ، لغو توافق نامه هسته ای ایران ، افزایش کمک های نظامی به اسرائیل و به رسمیت شناختن شهرک های صهیونیست نشین. این در حالی است که پیشتر دولت اوباما این شهرک سازی ها را غیر قانونی می دانست. در ایام تبلیغات شاهد تجمع یهودیان در فلسطین اشغالی به جهت حمایت از دونالد ترامپ ، نامزد حزب جمهوری خواه بودیم که مشاورین ترامپ نیز بین آنها ظاهر شدند. هر چند تنها 24 درصد از یهودیان آمریکایی به ترامپ رای دادند. 


ترامپ به منظور جلب رای و اعتماد یهودیان و محافل آنان به صراحت اعلام می کند که دخترش ایوانکا ،پس از ازدواج با یک یهودی آمریکایی تغییر مذهب داده و هم اینک او یک یهودی است و در حال پرورش نوه هایش با آموزههای این دین است. به هر ترتیب پیروزی ترامپ در ریاست جمهوری ، خوشحالی دولتمردان رژیم صهیونیستی را به دنبال داشت. اما برخی کارشناسان این رژیم معتقد بودند ، خوشحالی اسرائیل از پیروزی ترامپ حماقت سیاسی است ، زیرا ترامپ بر خلاف کلینتون که دوست آشکار اسرائیل است ، دارای شخصیتی غیر قابل پیش بینی است و ممکن است برخلاف خواسته های اسرائیل عمل کند. آنچه از شعارها و عملکرد دولت نیم ساله ترامپ مشخص است این است که او  با توجه به منافع کشورش گام بر می دارد و این منافع همواره در راستای نیاز های اسرائیل نخواهد بود. قبل از این که دونالد ترامپ به عنوان یک سیاستمدار مطرح باشد ، یک تاجر و فعال اقتصادی است  طبیعی است در هر مسئله ای به دنبال سود و زیان باشد و منافع اقتصادی را در اولویت هایش قرار دهد به همین جهت در روابط با هر متحدی از جمله اسرائیل بدنبال تامین منافع دولت خود خواهد بود . نقطه عطف روابط دولت جدید ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در سفر ترامپ به خاورمیانه است. 


طبق سنت ریاست جمهوری در ایالات متحده لازم است رئیس جمهور منتخب همچون روسای جمهور سلف خود ، سفر های خارجی خود را به مناطق مختلف آغاز کند و به همین ترتیب دونالد ترامپ اولین سفر خود را در ماه می 2017 منطقه خاورمیانه (عربستان و اسرائیل) و سپس واتیکان قرار می دهد که احتمالا نشانگر راهبرد  مورد نظر اودر مسائل پیچیده امنیتی و نظامی ، تحت پوشش دین و مذهب است . کارشناسان روابط بین الملل تحلیل ها و واکنش های متفاوتی در خصوص دلایل و اهمیت این سفر داشته اند اما بررسی این مساله که چرا ترامپ بر خلاف مواضع بی تفاوتی در قبال خاورمیانه ، این منطقه را بعنوان مقصد  اولین سفر خود برگزیده ضرورت دارد . مهم ترین هدف عزیمت ترامپ به خاورمیانه را می توان تضمین امنیت رژیم صهیونیستی دانست ، هر چند انگیزه اقتصادی ترامپ نیز روی دیگر این سفر است . به نظر        می رسد ایالات متحده در راستای تامین امنیت رژیم صهیونیستی با تدارک این سفرو دیدار های قبلی ترامپ با مقامات ترکیه ، اردن و امارات متحده (در واشنگتن) به دنبال دو مقوله مهم است ؛ مقابله با نفوذ ایران در منطقه و کنترل آنچه فعالیت های بی ثبات کننده ایران می خوانند  و همچنین  مبارزه با داعش و القاعده. راهبرد دراز مدت ایالات متحده و دولت دونالد ترامپ این است که با ایجاد ائتلاف منطقه ای توجه کشور های حاشیه خلیج فارس را متوجه تهدید ایران کند و سعی در پیوند و عادی سازی روابط میان اعراب و اسرائیل دارد تا در کنار باز تعریف چالش ها و تهدیدات خاورمیانه برای کشور های منطقه ، به ایران هراسی مبادرت ورزد . همان طور که رکس تیلرسون  وزیر امور خارجه ایالات متحده نیز در مصاحبه خود با شبکه (ان بی سی) با اشاره به اهمیت سفر ترامپ در ارسال پیام وحدت میان ادیان مختلف ، هدف این سفر را بیشتر مربوط به ایجاد اتحاد در برابر ایران می داند. در مورد منافشه بین فلسطین و رژیم صهیونیستی جالب است بدانیم رئیس جمهور ترامپ طبق سنت انتخاباتی خود عمل کرده است. وی در طول ایام پیش از انتخابات در مورد مسئله اسرائیل و فلسطین می گوید :  (جنگی که هرگز به پایان نمی رسد)  و بارها از گسترش اراضی رژیم صهیونیستی حمایت کرده است. اما پس از پیروزی در انتخابات از میانجی گری بی طرفانه در حل این مناقشه صحبت می کند و از موفقیت در صلح اظهار امیدواری می نماید. در مقطعی نیز آن را بهترین توافق می خواند.  به همین ترتیب ، همچون سایر موارد شاهد تعدیل سیاست های ترامپ در این مورد نیز هستیم .

در بررسی کابینه دولت جدید ایالات متحده باید متذکر شد ، دونالد ترامپ در پست های مهم دولت خود از شخصیت های یهودی نیز  بهره می برد.  براساس گزارش روزنامه اسرائیلی (جروزالم پست) 11 پست کلیدی ترامپ که توسط شخصیت های یهودی اداره میشوند عبارتند از : 

«جراد کوشنر» ؛ داماد ترامپ است که به عنوان مشاور ارشد وی مشغول به کار است. وی مشاور ترامپ در بخش خاورمیانه و اسرائیل  و برخی فعالیت های اقتصادی او است.

 «دیوید فریدمن» ؛ کسی که به زبان عبری سخن می گوید و ساکن قدس اشغالی است. وی از مدت ها پیش وکیل ترامپ بوده و هم اکنون به عنوان سفیر ایالات متحده در رژیم صهیونیستی مشغول به کار است و جالب است بدانیم فریدمن از سرمایه گذاران گسترش اراضی اشغالی است .

«جیسون گرینبلات» ؛ نماینده ویژه ترامپ در مذاکرات بین المللی با تمرکز بر نزاع فلسطین و اسرائیل و روابط امریکا و کوبا. 

«استفان مناخین» ؛ وی مشاور اقتصادی ترامپ در ایام تبلیغات بوده است و هم اکنون در زمینه اقتصادی فعالیت دارد . 

«استفان میلر» ؛  مشاور ارشد سیاست های ترامپ است که نقش مهمی در متون سخنرانی های وی دارد . 

«ارل ایکان» ؛  بازرگان و سرمایه گذار ، که عهده دار پست مشاور ویژه اصلاحات تشکیلاتی می باشد. 

«گری کوهن» ؛  ریاست شورای اقتصاد ملی کاخ سفید را عهده دار است. 

«بوریس ایشاین» ؛  از معاونین ویژه ترامپ است. 

«دیوید شولیکن» ؛  وزیر امور کهنه سربازان ایالات متحده.

«رد کودیش» ؛  معاون ترامپ در اقدامات داخلی حکومت ها و  فعال در زمینه فناوری. 

«آبراهام بیرکوویچ» ؛  از معاونین ویژه ترامپ و دستیار جراد کوشنر.




ج. نقش و جایگاه عربستان سعودی در سیاست خارجی ایالات متحده(دولت دونالد ترامپ)

چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده در حالی طی اقدام بی سابقه عربستان سعودی را مقصد اولین سفر ریاست جممهوری خود برمیگزیند که پیشتر در نشست های انتخاباتی خود ، از این کشور بعنوان حامی تروریسم و عامل حوادث 11 سپتامبر سال 2001 نام برده است. مساله قابل توجه در این سفر آن است که روسای جمهور پیشین ایالات متحده  غالبا مکزیک و کانادا را برای این مهم برگزیده اند اما چرا رئیس جمهور ترامپ منطقه غرب آسیا و ریاض را اولین مقصد قرار می دهد؟ ترامپ با این عنوان که عربستان سعودی پدر تروریسم است و از اسلام رادیکال سخن به میان می آورد ، تروریسم و داعش را خطری بالقوه برای خود عربستان سعودی می  داند که دردنیا آغوشی جز آنها ندارند و عاقبت دامن خودشان را خواهد گرفت و در نتیجه به منظور مقابله با آنها حکام سعودی نیازمند پشتیبانی ایالات متحده خواهند بود. وی در سخنرانی پیش از انتخابات از عربستان سعودی بعنوان گاو شیرده یاد می کند که هرگاه ثروت و طلای آن تمام شد ، می بایست آن را ذبح نمود. همچنین می افزاید ؛ این کشور باید سه چهارم ثروت و دارایی خود را بابت حمایت های داخلی و خارجی به ایالات متحده بپردازد. با این حال اظهار می دارد ؛ (چه بخواهیم ، چه نخواهیم برخی مقامات ایالات متحده از عربستان حمایت کرده اند که من جلوی این کار را نمیگیرم ، اما نتیجه این حمایت ها چیزی نبود جز هزینه های بالا برای ما بدون آنکه در مقابل چیزی بدست بیاوریم). پر واضح است در مواضع اعلامی ترامپ در مورد عربستان نیز بنا بر ضرورت سیاست خارجی ایالات متحده ، شاهد تعدیل در سیاست گذاری کارگزاران وی هستیم چرا که در تبیین سفر ترامپ  به عربستان سعودی در وهله اول تغییر مواضع ترامپ در خصوص عربستان سعودی به چشم می خورد.

 در بررسی رویکرد های رئیس جمهور ایالات متحده به روشنی می توان دریافت برخلاف رفتارهای تناقض آمیزی که در پی آن مشی فکری واضح و مشخصی وجود نداشت ، این مسئله یک استثنا در سیاست خارجی او است . پس از پیروزی ترامپ در انتخابات 2016 و مواضع خصمانه وی با جهان اسلام که موجب نگرانی حکام سعودی شد ، با چرخشی تاکتیکی  در سفر به عربستان سود سرشاری را نصیب ایالات متحده نمود. از دلایل تغییر موضع ترامپ در قبال عربستان سعودی میتوان مواردی از قیبل ؛ تامین منافع اقتصادی ایالات متحده ، مقابله با ایران بعنوان دشمن مشترک و حفظ و حراست از امنیت رژیم صهیونیستی  را نام برد که به  بررسی ابعاد آنها در این سفر می پردازیم.

•تامین منافع اقتصادی ایالات متحده

ایالات متحده و عربستان سعودی روابط دیرینه ای در زمینه اقتصادی و تسلیحاتی دارند. ایالات متحده یکی از مشتریان اصلی نفت است و در مقابل عربستان نیز یکی از مشتریان بزرگ تسلیحات. هر دو کشور در تامین نیازهای یکدیگرسهم قابل توجهی دارند و این عاملی است در جهت پیوند مناسبات دوجانبه آنها. بدون شک از اصلی ترین دلایل سفر ترامپ به پایتخت عربستان سعودی را می توان انگیزه های اقتصادی دانست. ایالات متحده با استراتژی القاء خطری که از جانب ایران متوجه عربستان است ، علی رغم اختلاف دیرینه این دو کشور سعی در اقناع حکام سعودی در ضرورت تامین امنیت وافزایش خرید تسلیحاتی دارد. اوضاع کنونی منطقه ، تنش ها و جنگ نیابتی ایران و عربستان در مناطق مختلف خاومیانه ، فرصت مناسبی است برای فروش تسلیحات با هدف موازنه سازی و استفاده از منابع عظیم و ثروت عربستان. 

قابل توجه ترین توافق در این سفر،  قرارداد 460میلیارد دلاری واشنگتن و ریاض در زمینه همکاری های نظامی است که 110میلیارد آن به قرارداد های نظامی پیشین مربوط می شود. همچنین قرارداد دفاعی دیگری به مبلغ 350 میلیارد دلار که طی 10 سال آینده عملی خواهد شد و در آن استقرار سامانه موشکی و دفاعی موسوم به تاد و پاتریوت پیش بینی شده است. طی این قرارداد آل سعود ثروت عظیمی را روانه خزانه داری ایالات متحده نمود که در نتیجه آن سهام شرکت های این کشور به شدت افزایش یافت. مسئله قابل توجه اینکه عربستان سعودی محل تامین هزینه ها را درآمدهای مالیاتی قرار داده است که به نقل از العربیه ؛ میزان درآمد مالیاتی عربستان در سال 2016 به 140 میلیارد دلار می رسد. پیش بینی می شود با توجه به رویکردی  که حکام سعودی در پیش گرفته اند و منفعتی که از این طریق نصیب ایالات متحده می شود ، شاهد تشدید تنش ها در منطقه و حمایت همه جانبه ایالات متحده از جنگ افروزی های آل سعود خواهیم بود.


•مقابله با ایران بعنوان دشمن مشترک

مقابله با نفوذ و بسط ایدئولوژی ایران در خاورمیانه از اهمیت ویژه ای در نزدیکی هرچه بیشتر ایالات متحده وعربستان برخوردار است. افزایش عمق استراتژیک ایران در خاورمیانه بالاخص در یمن و سوریه برخلاف منافع ایالات متحده ،ضد امنیت رژیم صهیونیستی و در نهایت خطری است در جهت ادامه حیات عربستان.دولت جدید ایالات متحده در راستای مقابله با ایران که خطری بالقوه برای شرکای منطقه ای آن به حساب می آید بوسیله بازتعریف تهدید تروریسم و تروریسم پروری ایران، سعی در ایجاد ائتلاف منطقه ای علیه ایران دارد.در مقابل وضعیت آنارشیک نظام بین الملل بعنوان مهمترین ویژگی این نظام باعث تلاش عربستان برای جستجوی امنیت از طریق ایجاد ائتلاف راهبردی با قدرت های بزرگ شده است (اسدی، 1396). در سالهای اخیرایالات متحده بدلیل ناتوانی در آغاز جنگ جدید به منظور پیشبرد اهداف خود به جنگ های نیابتی روی آورده است. جنگ یمن یکی از جنگ هایی است که بدین منظور برای مقابله با حاکم  شدن ایدئولوژی  ایران در یمن، توسط عربستان سعودی اتفاق افتاد. با مراجعه به استراتژی ایالات متحده و منافع مشترک این دو کشور در منطقه، مهم ترین هدف این جنگ (یمن) همان طور که گفته شد مقابله با نفوذ ایران در جای جای خاورمیانه و جلوگیری از حاکم شدن ایدئولوژی ایران در منطقه است.همچنین یمن از اهمیت استراتژیک برای ایالات متحده برخوردار است. یمن یکی از دروازه ورود ایالات متحده به خاورمیانه محسوب می شود و از موقعیت ویژه ای  جهت محافظت از هم پیمانان یعنی عربستان و رژیم صهیونیستی برخوردار است. یمن ستون فقرات امنیت ملی عربستان محسوب می شود و اگر هر تغییری در محیط سیاسی یمن اتفاق بیفتد یقینا آن تغییرات را به عربستان تحمیل می کند (التیامی نیا، عزیزآبادی و تاجیک 1396). به منظور دستیابی به اجماع مناسب در تقابل با ایران ، ترامپ با همکاری عربستان و برخی کشور های عرب حوزه خلیج فارس استراتژی یک اتحاد نظامی علیه ایران را دنبال می کند و این همان نقشی است که عربستان خواهان آن است. طی نشستی که در جریان سفر ترامپ به ریاض انجام شد، با حضور 55 کشور مسلمان پیمان استراتژیک خاورمیانه  پی ریزی و ریاض نیز به عنوان مقر آن تعیین شد. گفتنی است پیمان استراتژیک خاورمیانه تا پایان سال 2018 تکمیل خواهد شد. به نظر می رسد این پیمان اولین قدم در ایجاد اتحاد موسوم به ناتوی عربی خواهد بود که همکاری های امنیتی و نظامی کشور های حاشیه خلیج فارس به رهبری اتحاد مثلث عربستان ، آمریکا و رژیم صهیونیستی را در مبارزه با تروریسم به دنبال خواهد داشت. آنچه قابل پیش بینی است این است که نوک پیکان این اتحاد و ناتوی عربی متوجه ایران خواهد بود. 

در ادامه همین نشست بر ساخت یک مرکز جهانی برای مبارزه با تروریسم و اندیشه های افراطی که مقرآن نیز شهر ریاض باشد، توافقاتی صورت گرفت. این توافق سرپوشی خواهد بود برای ادامه استراتژي عربستان در ایجاد ناامنی و دخالت های ایالات  متحده در منطق خاورمیانه به جهت پیشبرد منافع و اهداف خود. در این نشست آنچه برای ملک سلمان و جانشینش  محمد بن سلمان حیاتی بود اجماع و محکومیت اقدامات جمهوری اسلامی توسط رهبران تمام کشور های اسلامی بود که نتیجه ای جزشکست برای آنها نداشت . چرا که هیچ کدام از رهبران کویت ، اردن ، مصر و اندونزی در سخنرانی خود حتی نام ایران را به زبان نیاوردند و برخی از آنان نگرانی خود را از رشد بنیاد گرایی ، تروریسم و خاستگاه آن اعلام کردند.

بطور خلاصه از روابط دو کشور عربستان و ایالات متحده می توان چنین استنباط کرد که این دو کشور برای پیشبرد اهداف خود در خاورمیانه ، به یکدیگر نیاز دارند ؛ ایالات متحده و دولت ترامپ به متحدانی نیاز دارد که در راستای اهداف و منافع ایالات متحده گام بردارد و نیاز های اقتصادی این کشور را تامین کند، عربستان سعودی نیز نیازمند حمایت های نظامی و تسحیلاتی ایالات متحده است تا به ایفای نقش در این منطقه بپردازد.

•حفظ و حراست از امنیت رژیم صهیونیستی

مسئله اعراب  و اسرائیل در طی چند دهه گذشته از اهمیت بسیاری در سیاست خارجی ایالات متحده برخوردار بوده است. همان طور که در بخش های قبلی نوشتار ذکر شد دولت جدید ایالات متحده نیز همچون دولت های پیشین در صدد است تمامیت ارضی و امنیت رژیم صهیونیستی را تضمین  کند ،که در دستیابی به این مهم  پیوند اعراب و اسرائیل را در دستورکارخود قرار داده است. اما ایالات متحده در راستای این استراتژی به خوبی دریافته است که حمایت بی چون و چرا از اسرائیل مایه درد سر برای خود امریکا خواهد بود ، چرا که هر گونه حمایت و پشتیبانی این کشور از تجاوز گری،  غصب سرزمینهای اشغالی موجب خشم ملت های مسلمان  وکشورهای عرب زبان منطقه خواهد شد. در نتیجه موجب  اخلال در روابط با کشور های نفت خیز حاشیه خلیج فارس و بر چیدن پایگاه های نظام آمریکا خواهد شد که بر خلاف منافع ملی ایالات متحده است. این دوراهی حمایت یا عدم حمایت از عملکرد رژیم صهیونیستی سال هاست دولتمردان ایالات متحده را به فکر چاره وادار نموده است. 

ایالات متحده در این وهله زمانی برای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی و تامین منافع خود ، راهی جز حضور فعال در خاورمیانه ندارد و حل بحران تضاد منافع در منطقه خاورمیانه چاره ای جز تلاش برای بهبود روابط اعراب و اسرائیل ندارد تا ایالات متحده هم از امنیت رژیم صهیونیستی حمایت کرده و نیز روابط راهبردی خود را کشور های عرب زبان منطقه حفظ نماید. 
 
در حال حاضر پیوند اعراب و اسرائیل بدلیل بحران کره شمالی و برخی مسائل داخلی در حاشیه قرار گرفته است ، اما پیش بینی می شود که در آینده ای نزدیک شاهد علنی شدن روابط پشت پرده عربستان سعودی با اسرائیل و عادی سازی روابط سایر کشور های منطقه نیز خواهیم بود.


نتیجه گیری

انتخابات سال 2016 ایالات متحده و روی کار آمدن دولتی جمهوری خواه تاثیر قابل ملاحظه ای بر سیاست خارجی این کشور نخواهد داشت ، بلکه انتظار می رود در طی تصدی دونالد ترامپ شاهد اقدامات تند و بدون اعقاب فکری وی باشیم. بسیاری از کارشناسان حوزه روابط بین الملل معتقدند،  تداوم سیاست های ایالات متحده که به هیچ یک از اصول روابط بین الملل پایبند نیست، منجربه افول قدرت این کشور و بی اعتباری آن در اذهان عمومی جهان خواهد شد. پیش بینی می شود  در صورت ناتوانی ترامپ در پاسخگویی به وعده های انتخاباتی خود و برآوردن خواسته ها  و نیازهای مردم ایالات متحده ، زمینه تنش های سیاسی ، امنیتی و اجتماعی را ایجاد خواهد نمود تا از زیر فشار افکار عمومی جهان در امان باشد. ترامپ درک روشنی از تحولات منطقه خاورمیانه و راهبرد جمهوری اسلامی در این منطقه ندارد که ریشه آن را می توان در ضدیت مشاورینش با جمهوری اسلامی دانست. 

مسئله حائز اهمیت آن است که جمهوری اسلامی ایران به منظور تقابل با اقدامات و اهداف ایالات متحده بهتر است چه استراتژی را دنبال کند؟ 

پیشنهاد می شود جمهوری اسلامی به جهت مقابله با اقدامات دولت ترامپ، استراتژی و راهبرد روابط حسنه با کشورهای عرب همسایه، قدرت های منطقه ای همچون ترکیه و همچنین نزدیکی هرچه بیشتر به اتحادیه اروپا را دنبال کند و با تمرکز بر سود و زیان مشترک بازیگران نام برده، امنیت اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را افزایش دهد.

همانطور که در بخش های مختلف نوشتار ذکر شد و د ربررسی تاریخ خاورمیانه به چشم می خورد،در جهت گیری سیاست خارجی دولت های ایالات متحده منافع و امنیت رژیم صهیونیستی محوری ترین مسئله در این زمینه است که نتیجه آن  چیزی جز قدرت یافتن گروه های بنیادگرا همچون داعش، القاعده و... نخواهد بود.


منابع:
-ترابی، قاسم (1391) نقد و بررسی: چال های آمریکا در خاورمیانه بزرگتر، سیاست های دولت اوباما، فصلنامه مطالعات منطقه ای آمریکا شناسی-اسرائیل شناسی، شماره 1

-ترابی، قاسم (1391) وابستگی آمریکا به نفت خاورمیانه، نتایج و پیامدها، فصلنامه مطالعات منطقه ای آمریکا شناسی-اسرائیل شناسی، شماره 3

-میرحسینی، سید محسن ، سنا ناقوسی (1395) بررسی اهداف و دکترین سیاست خارجی باراک اوباما در منطقه خاورمیانه قبل و پس از انقلاب های عربی-اسلامی، کنفرانس بین المللی رویکردهای نوین علوم انسانی در قرن 21

-رسولی، ابراهیم(1387) آیپک ابزار صهیونیسم بین الملل در آمریکا، فصلنامه مطالعات صلح فلسطین، شماره 3

-کلعبی، فرزاد (1390) سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و جنبش های مردمی جدید، قابل دسترس درسایت زیر :http://irsjournals.com/fa/essay/260-essay-farsi

-آقارضی، بهمن (1385) انتخابات آمریکا تاثیر قابل ملاحظه ای بر سیاست خاورمیانه ندارد؛ جابجایی در قدرت نه در سیاست، روزنامه روند اقتصادی، شماره 27

-رابعی، حمید (1389) نقش لابی اسرائیل در روابط ایران و آمریکا، قابل دسترس در سایت زیر:http://elfag.ir/post/14

-شریف زاده، مرجان (1396) سیاست خارجی ترامپ در منطقه غرب آسیا؛ رژیم صهیونیستی، ‌قابل دسترس درسایت زیر: 
http://iribnews.ir/fa/news/1453923

-اسدی، علی اکبر(1396) سیاست خارجی عربستان سعودی: منابع، اهداف و مسائل، فصلنامه مطالعات راهبردی ، شماره 1

-التیامی نیا، رضا، عزیز آبادی و تاجیک (1396) منازعات قدرت و رقابت های ژئوپلیتیک قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای در کشور یمن، فصلنامه پژوهش های سیاسی و بین المللی، شماره 31


منبع: تابناک
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار