کد خبر: ۹۱۸۸۰۶
تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۹۹ - ۲۲:۳۳ 23 November 2020
محققین و نویسندگان این مقاله؛ آقایان هژیر رحمانداد، نوید غفارزادگان، بابک حیدری، محمد مروتی

در مقاله ای در اواسط آبان استدلال کردیم که تصور دوگانگی در انتخاب بین اقتصاد و سلامت در دوران کرونا تصوری نادرست و پرهزینه است. با اصلاح این دیدگاه و سیاستگذاری متناسب با این اصلاح دیدگاه، می توان هم مرگ و میر شهروندان را به یک دهم اعداد امروز رساند و هم وضعیت اقتصاد کشور را ضعیفتر نکرد.
 
از زمان انتشار این مقاله سوالات زیادی در مورد عملیاتی کردن آن مطرح شده که در اینجا، به اجمال، به مهمترین آنها پاسخ می دهیم: 

1 - چرا تعطیلی فراگیر ضربتی ضروری است؟
2 - چگونه می توان عدم دوگانگی اقتصاد و سلامت را به زبانی ساده توضیح داد؟
 3 - چگونه در بلندمدت ضمن جلوگیری از انفجار مجدد بیماری فعالیتهای اقتصادی را بالا نگه داریم؟
4 - کدام سیاستهای معمول در مقابله با کرونا پرهزینه و کم فایده هستند؟
5 - کشور، توان پرداخت هزینه اقتصادی تعطیلی عمومی به شکل مکرر را ندارد.« چه تضمینی وجود دارد که بعد از پایان دوران تعطیل ضربتی، دوباره، به همین نقطه نرسیم؟»
6 - اهمیت این سیاست، درست؛ اما مشکل همراهی مردم است.« چگونه میتوان مردم را با این سیاستها همراه کرد؟»

1 - چرا تعطیلی فراگیر ضربتی ضروری است؟

فرض کنیم یک فرد در شرایط عادی به صورت متوسط با 5۰ نفر در تماس است و اگر بیمار باشد 5 نفر از آنها را بیمار میکند. به دلیل شیوع کرونا و رعایت پروتکلهای بهداشتی، این فرد تنها با 2۰ نفر تماس دارد و به دلیل استفاده از ماسک، این فرد حدوداً 1 نفر دیگر را در طی دوران بیماری خود بیمار می کند. به نظر خوب می رسد، نه؟ در این شرایط، اگر در یک شهر 2۰۰ نفر بیمار باشند، با سطح معقول رعایت پروتکلهای بهداشتی، تعداد بیماران کمابیش حدود 2۰۰ نفر میماند، چون هر بیمار یک نفر را بیمار میکند. «اینجاست که میگوییم عدد بازتولید 1 است.»

حال فرض کنید به دلیل یک دوره بی احتیاطی و عدم رعایت پروتکلهای بهداشتی، تعداد بیماران جدید در روز با یک جهش به5۰۰ نفر برسد و سپس احتیاط و سطح معقول رعایت پروتکلها از سر گرفته شود. حال دقیقا به این دلیل که هر فرد بیمار به طور متوسط یک نفر را بیمار میکند، تعداد روزانه بیماران از این به بعد 5۰۰نفر باقی خواهد ماند! مشابه همین، اگر بتوانیم به روشی تعداد بیماران روزانه را به طور ضربتی به 1۰۰ کاهش دهیم، تعداد بیماران روزانه همواره در همان عدد متوقف خواهد شد، البته مادامی که سطح معقول رعایت پروتکلها برقرار باشد.

بنابراین در شرایطی که کاهش تماسهای اجتماعی و استفاده ازماسک یکسان است به طوری که هر بیمار تنها یک فرد دیگر را بیمار میکند(، تعداد بیماران روزانه میتواند 1۰۰ ،2۰۰ ،یا 5۰۰) باشد و پیوسته در آن سطح بماند. دقت کنید که تعداد مرگ و میر تابع تعداد بیماران است. به همین دلیل کشورهای گوناگون عدد بازتولید نزدیک 1 دارند، اما (نرخ مرگ در آنها بهشدت متفاوت است )

از همین مثال ساده روشن است که نقش یک تعطیلی ضربتی چند هفته ای چقدر برجسته است: بعد از چند هفته تعطیلی کامل و در نتیجه کاهش شدید تماسها، تعداد بیماران افت شدیدی خواهد کرد. اگر بعد از تحمل این چند هفته دشوار، سطح تعاملات و فعالیتهای اقتصادی دقیقا به سطح فعلی برگردد، از آن به بعد سطح پایدار تعداد بیماران و به دنبال آن مرگ و میر روزانه در سطح تعادلی بسیار پایینتری پایدار خواهد شد. اما چگونه میتوان تعداد بیماران را از 500به 1۰۰ رساند؟ تجربه ایران درماههای گذشته نشان میدهد که تنها راه آن یک تعطیلی گسترده تمام فعالیتهای غیرضروری است، همانطور که در اوایل امسال اتفاق افتاد و تعداد مرگ و میر را به سرعت پایین آورد.
مساله ی پیش روی سیاستگذار این است: یا باید میزان مرگ و میر روزانه فعلی در حدود 5۰۰ نفر را تا مدتها بپذیرد، یا سختی 3-4 هفته تعطیلی را به جان بخرد و از آن پس تعداد مرگ و میر روزانه 1۰۰ نفر را تحمل کند. به عبارتی با چند هفته تعطیلی، می توان در یک سال آینده دست کم جان صدهزار نفر رانجات داد!

-2 چگونه می توان خطای دوگانگی اقتصاد و سلامت را به زبانی ساده توضیح داد؟

یک مثال به درک موضوع کمک می کند: فرض کنید شهروندان و دولت در کنترل خودروی تعاملات جامعه هستند. این خودرو تنها سه پدال دارد: گاز، ترمز و خلاص. فشار گاز یعنی همه تعاملات اجتماعی اقتصادی به صورت معمول در سطح قبل از کرونا برقرار است، خلاص زمانی است که تعاملات کم اولویت پایین آمده اما هنوز فعالیتهای حیاتی اقتصادی در جریان است، و ترمز وقتی است که بیشتر شهروندان در خانه مانده و تعاملات به حداقل رسیده است. قبل از پاندمی جامعه در بیشتر روزهای سال پدال گاز را فشار میداد تا اقتصاد به خوبی بچرخد. با آمدن پاندمی رابطه جدیدی بین این سه پدال و سرعت مرگ و میر
بر اساس کرونا به وجود آمد که ملاحظات جامعه را عوض کرد: هر هفته فشار بر پدال گاز، تعداد مرگ و میر روزانه را دو برابر میکند، دنده خلاص موجب ثابت ماندن سرعت مرگ و میر در سطح فعلی به هر میزانی که باشد( میشود، و فشار بر ترمز برای یک هفته سرعت مرگ و میر را نصف می کند.) این شبیه سازی تصویر نسبتا دقیق و ملموسی از چالش مقابله با کرونا ارائه میکند. برای درک این چالش، جامع هایی را تصور کنید که در آن سطح اولیه بیماریمعادل 5۰ مرگ در روز است و جامعه یک سال تا پخش واکسن فاصله دارد. فرض کنید به خاطر اوضاع وخیم اقتصادی پدال گاز ماشین جامعه را فشار می دهیم تا اقتصاد بهبود یابد. بعد از یک هفته، سرعت مرگ دو برابر شده و به 1۰۰ نفر در روز میرسد. بعد از دو هفته تعداد مرگ به 2۰۰ می رسد ولی هنوز جامعه قانع به برداشتن پا از روی پدال گاز نیست. بعد از یک ماه مرگ روزانه به 8۰۰ نفر می رسد. در این نقطه، به نظر شما بهترین راه مدیریت اقتصادو بیماری با گرفتن گاز، ترمز، یا خلاص( برای بقیه سال چیست؟) لطفا قبل از ادامه خواندن متن به این سوال پاسخ دهید.

فرض کنیم در این نقطه جامعه چارهای جز کاهش فعالیتها نمی بیند چرا که یک هفته تعلل بیشتر مرگ روزانه را به 16۰۰ نفر میرساند. حال دو سناریو را در نظر بگیریم. در سناریوی اول از این نقطه به دنده خلاص رو می آوریم و بعد از این هم برای کل 11 ماه باقیمانده دیگر تمام تلاش خود را می کنیم و به پدال گاز فشار نمی دهیم. تعداد مرگ در 8۰۰ نفر در روز تثبیت می شود و حدود 27۰ هزار شهروند در این سال جان خواهند داد هرچند که 11 ماه از 12 ماه را روی دنده خلاص بوده ایم. در سناریوی دوم ابتدا به مدت چهار هفته ترمز می گیریم: مرگ از 8۰۰ به 4۰۰ ،2۰۰ ،1۰۰ و 5۰ تقلیل می یابد. سپس برای ده ماه باقیمانده روی دنده خلاص می رویم. در این سناریو حدود 18 هزار شهروند در سال آینده جان می بازند و 1۰ ماه سال را روی دنده خلاص بوده ایم.
 
به طور خلاصه، در هر دو سناریو بیشتر سال روی دنده خلاص خواهیم بود )1۰ و 11 ماه(، اما در یکی هزینه مرگ 15 برابر دیگری است! تجربه کشورهای مختلف در ماههای گذشته این تفاوت نتایج مرگ با وجود تعاملات مشابه را تایید میکند: کشورهایی چون چین، کره جنوبی، تایلند، و نیوزیلند با پایین آوردن مرگ فشار ترمز( پس از موج اولیه بیماری و حفظ دنده خلاص پس از آن با مرگ کمی روبرو بوده اند). بعضی دیگر، چون آمریکا، مکزیک، ایران، و شیلی مدت کمتری بر ترمز فشار آوردند و در سطح بسیار بالاتری از مرگ به دنده خالص بازگشتند. سرانه مرگ و میر این کشورها حدود صد برابر دسته اول بوده، هر چند هر دو گروه گریزی از تعاملات در سطحی که جلوی رشد نمایی بیماری را بگیرد دنده خلاص نداشتند. در نهایت یا به انتخاب یا به اجبار مرگ، همه جوامع به دنده خلاص روی خواهند آورد و لذا هزینه اقتصادی پاندمی برای همه کم و بیش یکسان است. برنده جامعه ای ست که قبل از گذار به دنده خلاص، مرگ و میر را به شدت کاهش داده است: در مثال بالا چهار هفته ترمز به نجات جان 25۰ هزار شهروند انجامید.
 
3 - چگونه در بلندمدت ضمن جلوگیری از انفجار مجدد بیماری فعالیتهای اقتصادی را بالا نگه داریم؟
 
در بلندمدت نیاز به رصد مداوم و کنترل شرایط برای جلوگیری از انفجار مجدد بیماری داریم اما این به این معنا نیست که باید فعالیتهای اقتصادی تعطیل شود. برای کنترل بیماری در سطح فعلی دنده خلاص در مثال بالا( باید تعاملات پرخطر به حدود یک سوم قبل از پاندمی کاهش یابند). اینکه این کوپن محدود تعاملات چگونه مصرف می شود در تعیین نتایج اقتصادی اهمیت زیادی پیدا می کند. مثال، عاقلانه این است که بخش عمده آن کوپن محدود، صرف مراودات ضروری تر اقتصادی جامعه شود تا تجمعات در مکانهای بسته عمومی یا مهمانیهای خصوصی. همینطور از زدن ماسک و عینک تا تهویه فضاهای بسته، تعامل در فضاهای باز، دورکاری، و محدود کردن ظرفیت وسایل نقلیه عمومی، هر کاری که به کاهش ریسک تعامل می انجامد مصرف کوپن را کاهش داده و اجازه فعالیت اقتصادی بیشتری را با این کوپن ثابت به همه خواهد داد.
 
وضعیت کشور پس از دوران تعطیلی کوتاه مدت، مانند بیماری است که به توصیه اکید پزشک، اجازه استفاده بیش از 15۰۰ کالری در روز را ندارد. حال انتخاب با اوست که آیا با دو شیرینی همه هزار و پانصد کالری روزانه را مصرف کند و دیگر در کل روز هیچ چیزی نخورد و بدنش هیچ ویتامینی دریافت نکند، یا این که با یک رژیم مناسب هر سه وعده غذایی را با انواع مواد مفید و کم کالری تر طی کند، یا حتی با ورزش روزانه و سوزاندن کالری غذای کاملتری میل کند. به همین ترتیب، در کرونا نیز، تعداد برهمکنشهای ممکن جامعه برای جلوگیری از انفجار بیماری محدود است. جامعه به عنوان یک پیکره باید بین گزینه های گردهمایی عمومی، مهمانی، فعالیت عمومی در فضای بسته، یا باز نگه داشتن کارخانه ها و مراکز کاری انتخاب کند. هر گردهمایی به معنی تعطیلی یک کارخانه و هر ماسک نزدن به معنی بیکار کردن یک نفر است. اگر افراد به این درک برسند که «من مهمانی نمیگیرم تا کارگاهی تعطیل نشود»، «تجمعی برگزار نمیکنم تا کارخانه ای تعطیل نشود» و «ماسک میزنم تا کارگری روزمزد و نیازمند بیکار نشود» میتوان سطح کل فعالیتهای اقتصادی را در حدود 95 %قبل از کرونا نگه داشت بدون اینکه انفجار بیماری از سر گرفته شود.
 
 4 - کدام سیاستهای معمول در مقابله با کرونا پرهزینه و کم فایده هستند؟ 

هر ممنوعیتی که در کاهش پخش بیماری موثر باشد باعث خستگی بیشتر جامعه و کاهش اعتماد مردم به سیاستگذار می شود بدون اینکه فایدهای از آن حاصل شود. به نظر میرسد سه سیاست پرهزینه ولی کم فایده که اتفاقاً درایران و بعضی کشورهای دیگر نسبتاً پرطرفدار هستند به شرح زیر است:

 1 . سیاست کم فایده ی قطع مسافرتهای بین شهری در خودروهای شخصی: 

این سیاست فقط در صورتی مفید است که جلوی انتقال اولیه ویروس از شهر مبدا به بقیه کشور گرفته شود. در شرایط امروز که ویروس در همه جای کشور حضور دارد این سیاست فایده خاصی ندارد. مثال فرض کنید %1 جمعیت دو شهر هم جمعیت مبدا و مقصد مبتال هستند. اگر روزی 5% جمعیت از مبدا به مقصد سفر کنند، تعداد جمعیت و مبتلایان در مقصد %5 افزایش یافته و در شهر مبدا 5 %کاهش می یابد، بدون اینکه درصد مبتلایان در دو شهر عوض شود. حتی وقتی مبتلایان در مبدا بیشتر از مقصد است سفر به تنهایی تغییری در کل بیماران ایجاد نمی کند مگر اینکه مسیر سفر موجب انتقال بیماری شود، مثال با سفر در اتوبوسهای بین شهری(با توجه به هزینه و استرس ممنوعیت سفر بین شهری فواید این سیاست به ندرت به هزینه آن میچربد.)

 2 . سیاست کم فایده ی ممنوعیت فعالیتها در فضاهای باز: ریسک پخش بیماری در فضای باز، به شرط کم بودن تراکم جمعیت پایین است و با توجه به ریسک بسیار بالاتر گردهمایی در فضاهای بسته، به نفع همه است اگر افراد برای تفریح، دیدار، و تعاملات از فضاهای باز استفاده کنند.

برای همین بستن پارکها و ممنوعیت پیاده روی در ساعاتی از روز بی فایده و چه بسا مضر است. در همین راستا سفرهای درونشهری در ماشین شخصی هم لزوما هزینه بالایی از نظر انتقال بیماری تحمیل نمی کند و لذا ممنوعیت آن بی فایده و ناموجه است.
 
3 . سیاست کم فایده ی تمرکز بر کاهش زمان فعالیتها: 

گروهی از سیاستهای کم فایده متداول در هفته های اخیر شامل کاهش زمان فعالیت مترو،
کاهش تعداد کارمندان ادارات، زوج و فرد کردن زمان فعالیت شعب بانک و برنامه هایی از این قبیل بوده است. بسیاری از این محدودیتها به دلیل عدم پرداختن به معضل اصلی که همان تراکم تعاملات انسانی و سرعت انتشار ویروس است، نه تنها موثر نبوده اند که بعضا اثر معکوس به بار آورده اند. به عنوان مثال برای کاهش تعاملات در بانکها باید روی تقاضای حضور در شعب بانک تمرکز کرده و آن را کاهش داد و به عنوان مثال سقف انتقالهای آنلاین را افزایش داد. در غیر این صورت اگر تعداد تراکنشهای حضوری مورد نیاز جامعه تغییری نکند، با زوج و فرد کردن روزهای فعالیت شعب بانک همان تعداد تراکنش باید در روزهای کمتری صورت بگیرد و در نتیجه تراکم مشتریان در روزهای فعالیت بانک دو برابر قبل شده و نقض غرض می گردد.
 
همچنین تاکید بر تعطیل کردن همه فعالیتها در ساعت 18 یا تعطیلی مترو در ساعت 21 در هفته های آخرآبان باعث تراکم بیشتر در حول و حوش آن زمان میشود و خود باعث تسریع انتقال ویروس میگردد. کاهش زمان فعالیت این نوع عرضه کنندگان خدمات مانند آن است که برای کاهش ترافیک در ساعات اوج ترافیک، برخی از بزرگراهها را مسدود کنیم! نتیجه قطعاً کاهش ترافیک نیست بلکه به عکس، ترافیک در بزرگراه های باقیمانده افزایش می یابد. لذا اتفاقا باید زمان فعالیتها را هر چه میتوان بیشتر کرد که تراکم کمتر گردد و در عین حال بر علل اصلی نیاز به فعالیتهای حضوری تمرکز کرد. 
 
تمدید غیرحضوری مهلت دفترچه های بیمه و کارتهای بانکی و... در بهار امسال از جمله فعالیتهای جایگزینی بود که بر کاهش نیاز به مراجعه حضوری تمرکز کرده بود که بسیار مفید واقع شد.

5 - کشور، توان پرداخت هزینه اقتصادی تعطیلی عمومی به شکل مکرر را ندارد.
 
« چه تضمینی وجود دارد که بعد از پایان دوران تعطیل ضربتی، دوباره، به همین نقطه نرسیم؟» اولا، از پرداخت قسمتی از هزینه اقتصادی معادل تعاملات دنده خلاص در تمثیل بالا گریزی نیست. 
ثانیاً سیاست دومرحله ای تعطیلی ضربتی ترمز وتعامل تعادلی خلاص ( به شرط اینکه درست و کامل انجام شود، نیازی به تکرار ندارد چرا که حفظ دنده خلاص به معنای عدم افزایش بیماری است).

اینجاست که پایبندی به سیاستهای مرحله دوم دوران بعد از تعطیلی چند هفته ای که در پاسخ سوال سوم توصیف شد اهمیت کلیدی پیدا میکند و در صورت برنامه ریزی و اجرای درست، تضمین می کند که کشور با حفظ مناسبات اقتصادی ضروری، ضریب بازتولید بیماری را برای مدت طولانی در همان حدود یک نگاه دارد.

 ریسک اصلی این است که پس از چند ماه موفقیت در حفظ تعادل، جامعه به مرور در اثر خستگی و ایجاد تصور عادی بودن شرایط، احتیاط را کنار گذاشته و به گاز دادن روی آورد، همانطور که در پاییز امسال اتفاق افتاد.

-6 برای جلوگیری از این ضروری است:
 
تعیین خطِ قرمز پخش بیماری که باعث تعطیلی میشود، رصد پیوسته و اطلاع رسانی عمومی شفاف به تفکیک استان و شهرستان، و تعریف و توصیف این بحران به کارزاری ملی که وابسته به همراهی تک تک شهروندان است.
این موارد باعث بهبود همکاری عموم مردم شده و نیاز به ترمزهای مکرر سیاستگذار را کاهش میدهد. از طرف دیگر، با توجه به تحولات مثبت دو هفته اخیر در زمینه موفقیت واکسنهای در دست تولید، کشور با چشم انداز در دسترس بودن واکسن در کمتر از یک سال آینده مواجه است و احتمالا نیاز به یک ترمز دیگر در هنگام تغییر فصل سرما در سال 14۰۰ را کاهش می دهد.
 
همه این موارد، از یک سو تاییدکننده کفایت اعمال یک مرتبه ای این سیاست است، و از سوی دیگر اولویت اختصاص منابع مالی-اقتصادی برای اجرای این سیاست را توجیه می کند و شفافیت نحوه تخصیص واکسن، عمومی کردن این برنامه قبل از آمدن واکسن، و پایبندی به این برنامه فواید فراوانی در بهبود همدلی مردم خواهد داشت.

 

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار