کد خبر: ۶۲۴۳۳۸
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۰:۱۴ 28 June 2018
نخستین راه مبارزه با پدیده شوم اترافی گری در جامعه، کار فرهنگی و اولین گام در این راه، پیشگیری از شکل گیری آن است.

تک تک افراد جامعه باید به خوبی بدانند عواقب چنین عملی هم در بعد دینی و اعتقادی و هم در بعد مجازات‌های حاکمیتی، بسی سخت و غیرقابل جبران است. عواقبی که بخشی از آن، نتیجه‌های وضعیِ کار است و در همین دنیا گریبان‌گیر خواهد شد و بخش مهم‌تر آن عاقبت سوئی است که شخص مترف در قیامت و در پیشگاه خداوند متعال با آن دست به گریبان خواهد شد.

یکی از راه‌هایی که شیطان برای فریب مترفان در پیش می‌گیرد، زینت دادن کار بد است. صفت اتراف نیز در جامعه از این قاعده مستثنی نیست و اگر به خوبی مرز بین حق و باطل بودن ثروت‌مندی این چنینی روشن نشود چه بسا مترف عمل خود را عملی حق بداند و از سوی دیگر عوام جامعه نیز با عدم تشخیص درست بر اتراف کاری او بیفزایند. همین که عموم جامعه به داشته‌های او غبطه می‌خورند و او قارون وار «خرج علی قومه فی زینته» بر مردم ظاهر می‌شود و به دیگران فخرفروشی می‌کند این عمل گاه می‌تواند از تبدیل شدن به ارزش ناشی شده باشد گرچه خلاف ان نیز ممکن است؛ اما اولین قدم این است که این مرز‌ها برای جامعه بازتعریف شود هم توسط عالمان و مجامع دینی و هم توسط حاکمان و مدیران اسلامی.

از سوی دیگر برای انجام کار فرهنگی بهترین راه مراجعه به قرآن است؛ اینکه ما به بررسی این موضوع در اعصار گذشته بپردازیم و یا حتی از منظر قران کریم به مسئله ورود کنیم، اما وضعیت جامعه امروز خودمان را در این موضوع نادیده بگیریم و یا به خاطر ملاحظاتی تغافل کنیم هیچ دردی از درد‌های جامعه را دوا نمی‌کند.

قران کریم هدف از پرداختن به سرگذشت پیشینیان را نه از روی تفریح و سرگرمی بلکه برای یک حقیقتی بالاتر و آن هم درس عبرت گرفتن جامعه بیان می‌کند؛ اگر جز این بود در پس هر سرگذشتی از پیشینیان از واژه «فاعتبروا» و «لعلکم تعقلون» و امثال این عبارت‌ها استفاده نمی‌کرد.

بازتعریف ارزش‌های واقعی در اسلام

فقر و ثروت هر دو نقطه‌های سرخط سقوط‌اند؛ به عبارت ساده‌تر نه فقر باعث رستگاری یا سقوط است و نه ثروت باعث رستگاری یا سقوط؛ بلکه هرکدام از این دو، عواملی نسبی اند که باید دید دارندة آن‌ها با چه دیدی به این‌ها نگاه می‌کند و از آن‌ها در چه مسیری بهره می‌جوید، یکی مثل پیامبر اسلام (ص) فقر را افتخار خود می‌داند و ذره‌ای در کسر ایمان او اثر ندارد و یکی مثل سلیمان نبی (ع) هم ثروت را نقطه اتکای خود برای ترویج همان دینی قرار می‌دهد که از طرف خدای محمد (ص) نازل شده است.

قران کریم ثروت را مایة طغیان معرفی می‌کند (ان رآه استغنی) و پیامبر اکرم (ص) که از سوی همان خدای مذمت کننده استغنا مبعوث شده، فقر را نقطه شروع کفر و بی دینی می‌داند.

تبیین درست این دونگاه متفاوت دینی به دو مقولة یادشده و اینکه هیچ‌کدام به تنهایی نه عامل سقوط و نه عامل رشدند و تکامل و آنچه در این میان ارزش دارد ذات تربیت شدة انسانی است که کاری بس لازم و البته دشوار است.

از دیگر سوی باید دانست که مترف فقط به گناه اتراف الوده نیست؛ بلکه مترف، کلکسیونی از آلودگی‌ها و گناهان را با خود یدک می‌کشد و این‌گونه نیست که فقط به این خصیصه زشت آلوده شده باشد و از سایر گناهان محفوظ باشد. در حدیثی از امام رضا (ع) می‌خوانیم: «لا یَجتَمِعُ المالُ اِلاّ بِخصِالٍ خَمسٍ: بِبُخلٍ شَدیدٍ، وَ اَمَلٍ طَویلٍ، وَ حِرصٍ غاِلبٍ، وَ قَطیَعةِ الرَّحمِ، وَ ایثارِ الدنُّیا علَی الآخِرُةِ» [۱].

مال و ثروت نزد کسی انباشت نمی‌شود مگر با پنج خصلت: بخل شدید، آرزوی دراز، حرص مفرط، قطع رحم، و برگزیدن دنیا بر آخرت.»

اندیشمندان مسلمان غنا را دونوع دانسته اند: «غنای کفافی (مالداری مشروع جهت کفاف معیشت و بینیازی از دیگران) و غنای اترافی (ثروتمندی و تکاثر جهت رفاه و عیاشی و ...) و مقصود از غنای مذموم، غنای اترافی است.» [۲]به هر روی تبیین درست غنای مشروع و غنای نامشروع و فقر ممدوح و مذموم، برای جامعه نقش مهمی در جلوگیری از صفت اتراف در جامعه دارد.

زهد عالمان دینی و متولیان فرهنگ و مدیریت

یکی از ارکان تاثیرگذار بر فرهنگ جامعه اسلامیۀ عالمان و دانشمندان دینی اند و از اصول ثابت دین در تاثیرگذاری موعظه و نصیحت این است که انچه گفته می‌شود بدان عمل کنند؛ چرا که اگر جز این باشد گفتة عالمان هم هیچ ارزش و تاثیر واقعی در جامعه نخواهد گذاشت.

عالمان دین که خود باید پیش از آنکه با گفتار خود داعی به احکام الهی باشند با رفتار خود این مهم را تبلیغ کنند، بزرگترین بلایی که بر سرشان نازل می‌شود و کلام ان‌ها را بی اثر می‌کند همین دنیازدگی است و اگر این دنیازدگی با اتراف یعنی نماد عملی دل بستن به دنیا همراه شود در این صورت چگونه می‌توانند وظیفة سنگین الهی خود را به انجام برسانند؟

امام صادق (ع) در عدم تاثیرگذاری موعظة عالمی بدون عمل می‌فرماید: «موعظه عالم بی عمل، چون باران بر روی سنگ است که در دل‌ها نفوذ نمی‌کند» [۳]قران کریم در مذمت کسانی که می‌گویند، اما خود به گفته‌های خود عمل نمی‌کنند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» [۴]«ای کسانی که ایمان آورده اید چرا می‌گویید انچه را عمل نمی‌کنید»

علامه طباطبایی در تفسیر این ایه می‌نویسند: «فرق است بین اینکه انسان سخنى را بگوید که انجام نخواهد داد، و بین اینکه انجام ندهد کارى که مى‌گوید، اولى دلیل بر نفاق و دومى دلیل بر ضعف اراده است..» [۵]به هرحال چه آن عالم دینی از روی نفاق و دو رویی و چه از روی ضعف و سستی ایمان در عواقب اتراف سخن گوید، اگر خودش عامل به حرف هایش نباشد دیری نخواهد پایید که پرده‌ها بر می‌افتد و ارزش کلام او در نظر مردم ساقط خواهد شد.

نمونه بارز و هشدار دهنده از این عالمان دینی که شباهت‌های زیادی با قارونِ قران دارد، ابوموسای اشعری است؛ او بالای منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض کرد. در فضیلت جهاد و فداکاری، سخن‌ها گفت. خیلی از مردم اسب نداشتند که سوار شوند؛ هر کسی باید سوار اسب خودش می‌شد و می‌رفت. برای این‌که پیاده‌ها هم بروند، مبالغی هم درباره‌ی فضیلت جهادِ پیاده گفت؛ که جهادِ پیاده چقدر فضیلت دارد، آن‌قدر دهان و نفسش در این سخن گرم بود که یک عدّه از آن‌هایی که اسب هم داشتند، گفتند ما هم پیاده می‌رویم؛ اسب چیست! «فحملوا الی فرسهم»؛ به اسب‌هایشان حمله کردند، آن‌ها را راندند و گفتند بروید، شما اسب‌ها ما را از ثواب زیادی محروم می‌کنید؛ ما می‌خواهیم پیاده برویم بجنگیم تا به این ثواب‌ها برسیم! عدّه‌ای هم بودند که یک خرده اهل تأمّل بیشتری بودند؛ گفتند صبر کنیم، عجله نکنیم، ببینیم حاکمی که این‌طور درباره جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون می‌آید؟ ببینیم آیا در عمل هم مثل قولش هست، یا نه؛ بعد تصمیم می‌گیریم که پیاده برویم یا سواره. این عین عبارت ابن‌اثیر است. او می‌گوید: وقتی که ابوموسی از قصرش خارج شد، اشیای قیمتی که با خود داشت، سوار بر چهل استر با خودش خارج کرد و به طرف میدان جهاد رفت! چهل استر، اشیای قیمتی او بود، که سوار کرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد! «فلمّا خرج تتعله بعنانه»؛ آن‌هایی که پیاده شده بودند، آمدند و زمام اسب او را گرفتند. «و قالو احملنا علی بعض هذا الفضول»؛ ما را هم سوار همین زیادی‌ها کن! این‌ها چیست که با خودت به میدان جنگ می‌بری؟ ما پیاده می‌رویم؛ ما را هم سوار کن. همان گونه که به ما گفتی پیاده راه بیفتید، خودت هم قدری پیاده شو و پیاده راه برو. تازیانه‌اش را کشید و به سر و صورت آن‌ها زد و گفت: بروید، بی‌خودی حرف می‌زنید! «فترکوا دابة فمضی»، از اطرافش پراکنده و متفرّق شدند» [۶]متولیان امور مدیریتی کشور نیز چنین جایگاهی دارند و نباید فراموش کنند که افتادن در دام شیطانی زر و زور نه تنها تاثیر فردی و شخصی دارد، بازخورد‌های منفی دوچندان بر جامعه دارد؛ هم سلب اعتماد از حاکمیت می‌کند و هم عامه جامعه را به اترافی گری و مسابقة برای ان سوق خواهد داد. امام علی (ع) هشداری حکیمانه دارد: «ایشان در نامه­‌ی خود به عثمان­­ بن حنیف می ­فرمایند:

«قسم به خداوند، قسمى که فقط اراده حق را از آن استثنا مى ‏کنم، آن­چنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که هرگاه قرص نانی برای خوردن بیابد، شاد شود، و به جاى خورش به نمک قناعت کند، و کاسه چشمم را در گریه‏ هاى شب و روز قرار دهم تا، چون چشم ه‏اى که آبش فرو رفته اشکى در آن نماند». علی اینچنین از دنیازدگی و اتراف دوری می‌کند چرا که او الگوی جامعه است و به انتهای خط فقر جامعه نظر دارد. [۷]هشدار به عذاب آخرت

دین مبین اسلام سرشار از است از دستور‌هایی که به پیامد‌های لقمه حرام در دنیا و آخرت اشاره می‌کند.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ... مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً» [۸]؛ «اى اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع]مخورید، مگر آن که تجارتى از روى خشنودى و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد ... و هر که خوردن مال به باطل و قتل نفس را از روى تجاوز و ستم مرتکب شود، به زودى او را در آتش درآوریم؛ واین کار بر خدا آسان است.»

در آیات دیگری از قران کریم باز هم نتیجه حرام‌خواری را آتش جهنم ذکر نموده است: «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ... مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» [۹]؛ «کسانى که ربا مى خورند [در میان مردم و براى امر معیشت و زندگى]به پاى نمى خیزند، مگر مانند به پاى خاستن کسى که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانى و عقلى اش را مختل ساخته]است... با خداست و کسانى که [به عمل زشت خود]بازگردند [و نهى خدا را احترام نکنند]پس آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه اند.

قرآن هشدار می‌دهد: «و لا یحسبنّ الّذین یبخلون بما آتاهم اللّه من فضله هو خیر لهم بل هو شر لهم سیطوّقون ما بخلوا به یوم القیامة» [۱۰]«آنان که در نعمتی که خدا به آن‌ها عطا کرده است بخل می‏ورزند، مپندارند که در بخل ورزیدن برایشان خیر است، نه، شرّ است، در روز قیامت آنچه را که در بخشیدنش بخل می‏ورزیدند، چون طوقی به گردنشان خواهند آویخت.»

دستور‌های معصومین (ع) نیز به این مهم بار‌ها اشاره نموده اند؛ امام علی (ع) خیانت در مال غیر را موجب عذاب الهی می‌دانند و به صراحت می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ یُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّةٍ... التُّجارُ بِالْخِیانَةِ» [۱۱]«خدا شش طایفه را به شش چیز عذاب مى کند... تاجران را به خیانت در کسب و کار.»

استفاده از ظرفیت رسانه

قرآن کریم در بسیاری از آیات خود به قصه‌گویی پرداخته است و گاه به صراحت می‌گوید که «نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا...» ما بهترین قصه‌ها را برای تو بازگو می‌کنیم»، این قصه گویی‌ها نه برای سرگرمی است و نه فقط برای خواندن و تبرک جستن به آنها.

اکنون که رسانه‌های صوتی و تصویری و فضای مجازی تمام تصمیم سازی‌های مهم را تحت الشعاع خود قرار داده است باید از این ابزار هم در جهت بازگویی درست و تصویرسازی فنی قصه هیا قرانی بهترین بهره را گرفت.

هیچ کار فرهنگی بی تاثیر نیست و در به نتیجه رسیدن آن عمل نباید شتاب به خرج داد و منتظر بود لحظه‌ای و آنی تاثیر خود را نشان دهد. باید آن قدر گفت و تذکر داد تا نتیجه را در جای خود و زمان خود حتی اگر به صورت خیلی اندک باشد، دید.

قران کریم می‌فرماید «وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» [۱۲]؛ «وتذکّر و پند ده که پند و تذکّر مؤمنان را سودمند افتد وقطعا بهره خواهد داد.»

 با این وصف امروزه تذکر دادن و یاداوری فقط تذکر خطابی و موعظه‌ای نیست و تبلیغ امور دینی در هر عصری راهکار خود را می‌طلبد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» [۱۳]؛ «و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آن‌ها (معارف و احکام الهی را) بیان کند، آن‌گاه خدا هر که را خواهد به ضلالت وا می‌گذارد و هر که را خواهد به مقام هدایت می‌رساند و او خدای مقتدر داناست.

علامه طباطبایی معتقد است حتی پیامبرانی که به امت‌های غیر هم‌زبان خود مبعوث شدند نیز وظیفه داشتند با زبان همان امت سخن گویند: «مقصود از ارسال رسل به زبان قوم خود، این است که رسولانى که فرستاده ایم هر یک از اهل همان زبانى بوده که مامور به ارشاد اهل آن شده اند، حال چه اینکه خودش از اهل همان محل و از نژاد همان مردم باشد، و یا آنکه مانند لوط از اهالى سرزمین دیگر باشد، ولى با زبان قومش با ایشان سخن بگوید» [۱۴]او همچنین در تفسیر آیه کریمة «لقد یسرّنا القرآن للذکر» می‌فرماید: «آسان کردن قرآن براى ذکر، این است که آن‌را طورى به شنونده القا کند و با عباراتى در آورد که فهم مقاصدش براى عامه و خاصه و براى فهم‌هاى ساده و عمیق آسان گردد و هر یک به قدر فهم خود چیزى از آن بفهمند.»

بهره‌گیری از امکانات رسانه‌ای برای مقابله با این بلیة شوم، امری قطعی و لازم است که اگر تصویرسازی‌هایی که قران کریم از پایان کار شوم مترفان ارائه داده را به خوبی و هنرمندانه برای جامعه بیان کنیم تاثیرخود را در جای خود خواهد گذاشت. نمونة کار قرانی رسانه‌ای سریال یوسف پیامبر (ع) است که توسط کارگردان ایرانی مرحوم سلحشور ساخته شد. قطعا این سریال هرگاه پخش شود و کسانی به دیدن آن مبادرت کنند آنجایی که قران آن را هدف گذاری کرده (در حد یک فیل) اثر خواهد کرد. سریالی که در کشور‌های دیگر نمودی بارزتر و موثرتر دارد.

هرچند تحقیق جامعی درباره تاثیر این سریال یا سریال‌های مشابه به دست نیامد، اما اظهارنظر‌های قطعی در این زمینه وجود دارد که نمونه‌هایی از آن عبارت است از: «دکتر تیجانی تونسی اظهار کرده است که در کشور‌های مختلف تاثیر این سریال را می‌بینم و بسیاری از مردم با دیدن این سریال به تشیع گرایش پیدا می‌کنند.» و مسئول حج و زیارت کشور مصر از تاثیرگذاری این سریال بر انقلاب مصر سخن می‌گوید: «سئول حج و زیارت و جهانگردی مصر نیز اذعان داشت که سریال حضرت یوسف-ع- برای ما از الطاف خفیه الهی بوده؛ دکتر طاروتی، قاری معروف مصری نیز در دفتر ما بر تاثیر این اثر به تهییج انقلاب مصر اشاره کرد.» [۱۵]غرض از بیان این مصادیق، رسیدن به این نتیجه است که امور فرهنگی با الهام از دین و قرآن باید به زبان امروزی بیان شود تا تاثیر خود را بگذارد و مترفان نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

مجازات‌های علنی و عدم پنهان‌کاری

اولا باید به همة آن‌ها که امکان برخورداری از ثروت‌های عمومی را دارند با صراحت شرط کرد و هم عواقب دنیایی و مجازات‌ها و هم عواقب اخروی و دستور دین را درباره چگونگی استفاده و مصرف از ان امکانات به ایشان قاطعانه گوشزد کرد.

ما وقتی به مسئله حکومت و مدیریت جامعه می‌رسیم هیچ شاهدی برای گفته‌های خود عینی‌تر و موثرتر از زمان حاکمیت امام علی (ع) نداریم؛ ایشان درنامه‌ای به حارث همدانی که از طرف او حاکم بود، چگونگی بهره گیری از امکاناتی که در اختیار دارد و دوری از اتراف را دقیقا گوشزد می‌کند و می‌نویسد: «استصلح کل نعمة انعم‌ها الله علیک، و لا تضیعن نعمة من نعم الله عندک، و لیر علیک اثر ما انعم الله به علیک...» [۱۶]؛ «نعمت‌هایى که خدا به تو بخشیده، نیکو دار و نعمت‌هایى که در اختیار دارى تباه مکن، و چنان باش که خدا آثار نعمت‌هاى خود را در تو آشکار ببیند.» بزرگ‌ترین بلیه‌ای که جامعه اسلامی را در امر مبارزه با اترافی گری دچار تزلزل می‌کند پنهان کارى است.

اما درجایی که توصیه‌ها و هشدار‌های پیشین فایده نبخشید، آنگاه جای مجازات است و در پسِ مجازات نیز هیچ ملاحظه کاری وجود ندارد. در همین زمینه برخورد آن حضرت با ابن حنیف، نمونة بارزی از این قاطعیت و عدم پنهان‌کاری است؛ برخوردی که پس از گذشت چهارده قرن هنوز مورد استناد قرار می‌گیرد و برای مرتکب ان ینز آبرویی باقی نگذاشته است: «اما بعد، یابن حنیف! فقد بلغنى ان رجلا من فتیة اهل البصرة دعاک الى مادبة فاسرعت الیها، تستطاب لک الالوان، و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انک تجیب الى طعام قوم عائلهم مجفو، وغنیهم مدعو فانظر الى ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیک علمه فالفظه، و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه...» [۱۷]؛ «پس از یاد خدا و درود! اى پسر حنیف، به من گزارش دادند که مردى از سرمایه داران بصره، تو را به مهمانى خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى، خوردنیهاى رنگارنگ براى تو آوردند، و کاسه هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند. گمان نمى کردم مهمانى مردمى را بپذیرى که نیازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. اندیشه کن در کجایى! و بر سر کدام سفره مى خورى؟ پس آن غذایى که حلال و حرام بودنش را نمى دانى، دور بیفکن، و آنچه را به پاکیزگى و حلال بودنش یقین دارى، مصرف کن»

قرآن کریم از مخفی کردن حق به شدت نهی کرده و می‌فرماید: «ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمناً قلیلاً اولئک مایأکلون فى بطونهم الاّ النار و لا یکلّمهم الله یوم القیامة و لا یزکیّهم و لهم عذاب الیم.» [۱۸]؛ «آنان که پنهان دارند آیاتی از کتاب آسمانی را که خدا فرستاده بود و آن را به بهای اندک فروشند، جز آتش جهنّم در شکم نمی‌برند و در قیامت خدا با آن‌ها سخن نگوید و (از پلیدی عصیان) پاکشان نگرداند، و هم آنان را در قیامت عذابی دردناک خواهد بود»

گرچه مورد این آیه خاص است (کتمان حقیقت رسالت پیامبر (ص))؛ [۱۹]، اما بسیاری از مفسران آیه را شمول بخشیده و عقیده دارند که مقصود، کتمان هر آن چیزی است که دانستن‌اش برای مردم ضروری است. «در حدیث دیگرى از همان حضرت، این معنى با صراحت نقل شده که فرمود: «مَنْ عَلِمَ شَیْئاً فَلا یَکْتُمه»؛ «هر کس دانشى درباره چیزى دارد آن را کتمان نکند.» [۲۰]نشان دادن چهره مترف و فقیر در کنار هم

مترفان درحال تخریب زیربنا‌های اقتصادی جامعه اند و نمی‌توان به سادگی از حقوق عامه عدول کرد.

امام علی (ع) در تاثیر غیرقابل انکار مترفان بر فقر فقرا می‌فرماید: ماجاع فقیر الا بمامتع به غنی؛ فقیری گرسنه نمی‌ماند مگر به سبب آن چه غنی از آن بهره می‌برد. [۲۱]مشخص است که مقصود از «غنی» در اینجا مطلق برخورداران از نعمت‌های الهی نیست. اصولا برخورداری از نعمت نه جرم است و نه نامشروع؛ چه اگر چنین بود تشویق و دستور به کار و تلاش و پرهیز دین از رفتن جامعه به فقر و نداری معنا نداشت.

در حدیثى از امام رضا (ع) مى خوانیم که «براى یکى از دوستانش خانه اى خرید، و به او فرمود: این منزل تو بسیار کوچک است، برخیز و به این منزل جدید نقل مکان کن، آن مرد گفت: این خانه را پدرم ساخته! امام (ع) فرمود: اگر پدرت نادان و بى خرد بوده، تو هم باید مثل او باشى؟!» [۲۲]ثروت اگر از راه مشروع به دست آید باید در راه مشروع خود نیز به کار گرفته شود و اگر چنین شود نه در جامعه مترف شکل می‌گیرد و نه فقیر یافت می‌شود؛ اگر چنین شد قطعا باید ریشة آن را در جای نامشروعی جستجو کرد؛ یا ان مال از راهی به دست امده و دست در جیب کسانی شده که آن‌ها را به فقر کشانده؛ یا در راهی مصرف شده است که حق و حقوق نابرخورداران پرداخت نشده و بر فقر جامعه دامن زده است.

 امام علی (ع) در بیانی عجیب و دقیق به یکی از مترفان شهر مداین که به اترافی‌گری روی آورده و در کنار او نیز فقیری با فقر خود دست و پنجه نرم می‌کند اشاره کرده و می‌فرمایید:

«ای گروه­‌های شیعیان من! سخت مراقب باشید. همانا دنیا شما را به دندان گزیده و همچون گرگ­ هایش یک­یک شما را می­ درد. این مرکب کوچ است که اکنون نزد سواران خود زانو زده ­است. به من خبر رسیده که مردی از ساکنان مدائن، پس از مسلمان شدن، از کافران پیروی کرده و جامه ­ای از خیاط­خانه­‌ی مهتر آن شهر برگرفته و بامدادِ خود را به مُشک­دان­ هایش خوش­بو کرده و شام­گاهش را به عود هندی، معطر نموده و پیرامونش را گل­‌های باغ فرا گرفته که دائم آن­ها را می ­بوید و فرش‌های رومی را بر تخت­‌های خود گسترانیده است. پس از سپری کردن هفتاد سال چه بدبخت شده است! در پیرامون آن پیرمردی است که از فرط پیری بر زمین می­ خزد و یتیمی است که از تنگ­حالی و شدت گرسنگی برخود می ­پیچد، اما او از پسمانده­‌های غذای تلخش به وی نمی ­دهد. اگر خداوند مرا بر وی مسلط گرداند، هم­چون گندم در آسیاب می­ کوبمش و بر وی حد مرتد جاری می ­کنم و سپس هشتاد تازیانه بر وی می ­زنم و راه عذر نادانی را بر وی می ­بندم. آیا موی و پوست و کرک حیوانی نداشت؟! آیا تکه نانی نداشت تا کسی را افطار دهد؟ آیا در تاریکی شب اشکی بر گونه­‌ای نمی ­غلطید؟ اگر وی مؤمن بود هرآینه آن­گاه که مال غیرخود را تباه می­نمود حجت بر وی تمام می­شد.» [۲۳]به هر روی برخورداری از نعمت‌ها ممنوع نیست؛ اما بیشترین لغزشگاه افراد از همین معبر است امام علی (ع) نیز به همین خطر را گوشزد کرده و می‌فرماید: «به‌راستی که من از فتنه خوشی برای شما بیمناک‌ترم، تا فتنه سختی. شما به فتنه سختی درافتادید و صبر کردید، امّا دنیا شیرین‏ و خوش‏ منظر است.» [۲۴]نسپردن اموال عمومی به افراد نالایق

نباید و نمی‌توان اموال عمومی را به دست هرکس سپرد؛ این کار نه برای عامه مردم جایز است و نه برای متولیان و توزیع کنندگان اموال عمومی. در واگذاری اموال عمومی باید یک اصل قرآنی را درنظر داشت. قران کریم دو ویژگی مهم را از زبان حضرت یوسف (ع) بیان کرده و می‌فرماید: «قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» [۲۵]؛ مرا بر خزاین و منابع (اقتصادی) این سرزمین بگمار که من نگهبان و دانایم.»

کار فرهنگی و کار‌های سخت و عملی در کنار هم و به موازات هم نتیجه می‌بخشد؛ به این معنا که هم باید هشدار داد و و عواقب را یاداوری کرد و هم درصورت عدم تاثیر هشدار‌ها به ابزار بازدارنده و گاه مجازات روی آورد.

در سیستم اقتصادی اسلام دو اصل مهم و دقیق را باید مورد توجه قرار دهیم: نخست اینکه اسلام با برخورداری مشروع از مواهب الهی مخالف نیست و دوم اینکه سپردن اموال عمومی به کسانی که آن را حیف و میل و ضایع می‌کنند، نیز مخالف است.

این تضییع اموال دوجور است: گاهی به دست انسان متعهد و دین‌مداری است که از هنر و علم اقتصادی برخوردار نیست و گاهی هم به دست کسی است که نسبت به موازن دینی و جامعه لا ابالی است و آن را در راه عیش و نوش و شهوت‌رانی خود به کار می‌گیرد که همان مترف است.

اگر این دو اصل مهم را برای سپردن اموال، موردتوجه قرار ندهیم، هیچ چرخ اقتصادی بر محور درست توسعه و گشایش اقتصادی، نخواهد چرخید. در این عصر و در طول اعصار گذشته، چرخ اقتصادی جامعه به دست متخصصان می‌چرخیده است ودستور دین این نیست که لوازم تولید ثروت برای همه به طور مساوی تقسیم شود؛ حتی اگر آن شخص لیاقت تولید را نداشته باشد و اگر کسی با تلاش و کوشش خود بخواهد به پیشرفت اقتصادی برسد اسلام دست او را بسته باشد؛ چرا که در این صورت نیز اموال عمومی از بین خواهد رفت؛ اما اگر به اهلش سپرده شود و او نیز از اتراف و ظلم بپرهیزد نتیجة آن شکوفایی اقتصادی است که عوایدش به همه خواهد رسید. قران به صراحت می‌فرماید: «ولاتوتوالسف‌ها اموالکم»؛ مقصود از سفیه در این آیه دیوانه و محجور نیست؛ بلکه مقصود کسی است که توانایی کارکردن با آن مال و تولید ثروت را ندارد؛ یعنی دارای بی دانشیِ اقتصادی است. علامه جوادی آملی در تفسیر این آیه می‌فرماید: «مال، عامل قیام یک ملت است؛ آن کسی که سفاهت اقتصادی دارد، درایت اقتصادی ندارد، صلاحیّت آن را ندارد که مال را به دست او بدهند، اگر هم هوش اقتصادی دارد و لکن طهارت قُدسی و قداست عقل در او یافت نمی‌شود، او سفیه است. سفاهت در فرهنگ قرآن تنها در فقدان نظر نیست، بلکه بسیاری از افرادند که از نظر علمی، خردمند و پخته و فرهیخته هستند، ولی از نظر عقل عملی سفیه‌اند.» [۲۶]«روایاتی داریم که مقصود از سفیه را هرکسی که مورد اعتماد برای سپردن مال به او نیست، معرفی کرده و از تسلیم اموال عمومی و خصوصی به او نهی فرموده؛ از امام صادق (ع) از سفیه در این آیه پرسیده شد و ایشان پاسخ دادند: «من لا تثق به»؛ «سفیه هر کسی است که مورد اعتماد نباشد» [۲۷]اموال عمومی را نمی‌توان به دست هر متعهد دین‌دار سپرد؛ بلکه در کنار آن باید از علم و تخصص کافی هم برخوردار باشد. یوسف (ع) وجود همین خصیصة مهم را در خود دلیل تقاضای سپزدن دارایی‌های مصر به خود می‌داند و می‌فرماید: «اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم»؛ مفسران در معنای واژه «علیم» چنین گفته اند: «ضمنا تعبیر «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» دلیل بر اهمیت «مدیریت» در کنار «امانت» است و نشان می‌دهد که پاکی و امانت به تنهایی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی کافی نیست بلکه علاوه بر آن آگاهی و تخصص و مدیریت نیز لازم است.» [۲۸]با مرور خاطرات ۸ سال دفاع مقدس نیز به دست می‌آید که چه بسیار انسان‌های نماز شب خوان و متهجد بودند، اما یا فرماندهی برای حتی یک «دسته» به آن‌ها پیشنهاد نمی‌شده یا اگر پیشنهاد می‌شده قاطعانه آن را رد می‌کردند. نمونه بارز توجه به تخصص در کنار تعهد، ماجرای ابوذر و نهی پیامبر (ص) از قبول مسئولیت اوست: «روزی ابوذر، صحابی بزرگ و وفادار رسول خدا ـ. صلّی الله علیه و آله ـ. از ایشان درخواست کرد تا منصبی به وی واگذارد. رسول خدا ـ. صلّی الله علیه و آله ـ. ضمن دلجویی از او فرمود:‌ای ابوذر! تو را دوست می‎دارم و هر آنچه برای خود می‎پسندم برای تو نیز می‎خواهم لکن من تو را در مدیریت ضعیف می‎بینم پس هیچ گاه مسئولیت و حکومت حتی دو نفر را نیز قبول نکن.» [۲۹]آری؛ باید امکانات را به صورت بالقوه و بالسویه برای همة آنان که توانایی استفاده بهینه و درست در راه شکوفایی و رشد اقتصادی خود و جامعه دارند، فراهم نمود؛ اما چنین اصلی هرگز به معنای سلب امکانات خاص از افراد خاص و متخصص در زمینه‌هایی که لیاقت برخورداری و به حرکت در اوردن چرخ اقتصادی را دارند نیست؛ اینجاست که عدالت اقتصادی معنا و مفهوم می‌یابد که البته از گنجایش این مقال خارج است و باید در جای خود به آن پرداخت.

مترفین در بستر جامعة عدالت مدار و لیاقت‌مدار شکل نمی‌گیرد. اتفاقا مترفین در جایی شکل می‌گیرد که عده‌ای به ناحق و ظلم بر اقتصاد جامعه چنبره می‌زنند و، چون سفیه اقتصادی اند، مجبورند از راه‌های غیر مشروع و غیرقانونی بر ثروت خود بیفزایند و هر روز خود را فربه‌تر و فقرا را فقیرتر کنند.

 برخورد‌های قانونی و رفعی

قرآن کریم هدف از ارسال رسولان را عدالت می‌داند و در ادامه برپایی این عدالت را با زور تجویز می‌کند و آنجا که پیشگیری و دفع بی عدالتی به نتیجه نرسد، راهکار رفع و برخورد قهری را پیش می‌کشد و به صراحت می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ» [۳۰]؛ «همانا ما پیمبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند، و آهن (و دیگر فلزات) را که در آن هم سختی (جنگ و کارزار) و هم منافع بسیار بر مردم است (نیز برای حفظ عدالت) آفریدیم، و تا معلوم شود که خدا و رسلش را با ایمان قلبی که یاری خواهد کرد؟ (هر چند) که خدا بسیار قوی و مقتدر است.»

مفسران در وجهِ کنار هم آمدن ارسال رسل و انزال حدید گفته اند: «و به هر حال هدف از اعزام این مردان بزرگ با این تجهیزات کامل همان اجرای «قسط و عدل» است و این یکی از اهداف متعدد ارسال پیامبران است؛ ولی از آنجا که در یک جامعه انسانی هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد باز افرادی پیدا می‌شوند که سر به طغیان و گردنکشی بر می‌دارند و مانع اجرای قسط و عدل خواهند بود؛ لذا در ادامه آیه می‌فرماید: «و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است»! (وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ)؛ آری! تجهیزات سه گانه انبیاء الهی برای اجرای عدالت وقتی می‌تواند به هدف نهائی برسد که از ضمانت اجرائی آهن و «بأس شدید» آن برخوردار باشد.» [۳۱]قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم به صراحت آمده است: «دارایی رهبر، رئیس جمهور، معاونان رئیس جمهور، وزیران وهمسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی می‏شود که بر خلاف حق افزایش نیافته باشد.» [۳۲]می‌بینیم که قانون‌گذار حتی شخص اول نظام یعنی رهبر را نیز از رسیدگی به اموال و بررسی افزایش مشروع یا نامشروع آن مستثنی نکرده است.

این اصل یکی از شاخص‌ترین اصل‌ها برای جلوگیری از اتراف مسئولان و مدیران نظام اسلامی است و باید از سوی قوة قضاییه بدون هیچ ملاحظه‌ای برای همه آن‌ها که مشمول این بند شده اند با قاطعیت تمام اجرا شود. مردم اگر ببینند که نظام اسلامی با مدیران ارشد قاطعانه نظارت و در صورت تخطی قاطعانه برخورد می‌کند، تاثیر این رفتار حکومت بر دیگر مدیران نیز به خوبی اشکار خواهد شد. با ببرسی میدانی هم به خوبی می‌بینیم که هم پیش و هم پس از انقلاب بیشترین مترفان از بستر هم اقازادگی‌ها و زدوبند‌های فامیلی مدیران شکل گرفته است.

برای برخورد با این پدیدة شوم و اجرای این بند قانون باید هشدار‌های امام و رهبری را جدی گرفت و بدون توجیه و ملاحظه به آن عمل کرد: «امروز عده‏ای بنا دارند بیرحمانه و وحشیانه با زیرپا گذاشتن قوانین برای به دست آوردن ثروت‌های زیاد تلاش کنند؛ بنابراین باید قوه قضاییه به سراغ این گونه افراد و برخورد با این پدیده خطرناک برود... قوه قضاییه باید به مقابله ثروت‌اندوزان زیاده‌طلب و کمک به کسانی که حقوق آنان تضییع شده است، بشتابد» [۳۳]نخستین راه پرهیز از اترافی‌گری معرفت نفس است. انسانی که خود را دون و پست می‌داند به متاع ناچیزی خود را می‌فروشد. به فرمودة امام علی (ع) بهای هر انسانی به همان چیزی است که آن را برای خود نیکو می‌پندارد. ارزش انسان مترف به همان مال‌های رو به زوال دنیوی است که با پایان عمر او ذره‌ای از آ‌ن‌ها به فریاد او نخواهد رسید.

همو در جای دیگر ارزش وجوی انسان را فقط و فقط در بهشت می‌بیند و به صراحت می‌فرماید: «لیس لأنفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعو‌ها الا بها» [۳۴]عدالت محوری

در تعریف عدالت گفته اند: «اعطاءِ کل ذی حق حقه» (حق را به صاحب حق دادن). درجامعه‌ای که به دست آوردن ثروت از هر راهی (حتی از راه ظلم و ستادن حقوق ضعفا)، آسان باشد، نمی‌توان دم از عدالت محوری زد و عدالت که از میان رفت، شکل گیری مترفان نیز امری قطعی است.

اگر ثروت اندوزی با ظلم آسان باشد، چه کسی است که توانش را داشته باشد، اما نخواهد به لقمه‌های چرب و شیرین دنیا دهان باز کند؟!

مترف باید بداند و به او فهماند که این نعمت‌هایی که او از آن‌ها برخوردار شده است «به طور مطلق» حق او نیست و حتما از سوی خالق متعال شروط و ضوابطی برای آن معین شده است؛ اگر چنین شود هم او می‌تواند از داشته هایش بهره ببرد و هم فقر در جامعه به وجود نخواهد آمد. «امام موس‌بن جعفر (ع) این مهم را به روشنی مورد توجه قرار داده و می‌فرماید: همانا خدای متعالی هیچ‌یک از اصناف اموال را وانگذاشته، مگر آن‌که آن‌را تقسیم و حق هر صاحب حقی را عطا کرده است. حق خاصه، عامه، بیچارگان، مسکینان و تمام گروه‌های مردم را داده است؛ آن‌گاه فرمود: اگر بین مردم عدالت اجرا شود، همه مردم بی‌نیاز می‌شوند؛ سپس فرمود: عدالت، شیرین‌تر از عسل است و فقط کسی که عدالت را نیکو می‌شمارد، به عدالت رفتار می‌کند.»

در سیستم اقتصادی اسلام هیچ محوری مهم‌تر از عدالت نیست و احادیث و روایات بی شماری از معصومان علیهم السلام وارد شده است: «ا لعَدلُ قِوامُ الرَّعِیَّةِ وجَمالُ الوُلاةِ» [۳۵]؛ «عدالت، برپادارنده مردم و زیور حکمرانان است.» و در جای دیگر فرمود: «ان العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق و نصبُه لاقامه الحق فلا تُخالِفْه فی میزانه و لاتُعارِضْه فی سلطانه» [۳۶]؛ «به‌درستی که عدل، معیار و میزان خدای سبحان است که آن‌را میان مردم قرار داد تا حق را براساس آن به پا دارند؛ بنابراین با خدای متعالی در معیارش مخالفت نکن و با قدرتش معارضه نکن.» قران کریم به همه مومنین دستور می‌دهد که قسط و عدل را برپای دارند و آن را وظیفه همگانی می‌داند: «َیاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» [۳۷]؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! عدالت را به پا دارید.» برقراری عدالت سیستمی و پایدار در بهره مندی و توزیع منابع از چند مسیر ممکن است که هم، این راه‌ها چونان دانه‌های تسبیح در طول هم قرار دارند و هرکدام که لنگ بزند، کل سیستم عدالتی جامعه را مختل خواهد کرد:

نخست باید برقراری عدالت به یک مطالبة عمومی و خواست همه افراد جامعه تبدیل شود؛ هم مردم باید بخواهند و هم حاکمیت اجازه این خواستن را به مردم بدهد.

مشکل مهمی که در حاکمیت اسلامی وجود دارد این است که مردم می‌پندارند، چون نظام اسلامی است، پس هرآنچه در جامعه اتفاق می‌افتد نیز مورد تایید حاکم اسلامی است! امام علی (ع) نه تنها چنین پنداری را باطل می‌داند بلکه برای زدودن آن مردم را به خواستن حق خود تشجیع می‌کند و می‌فرماید: «گمان مبرید اگر حقّى به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پى بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسى که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، براى او دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خوددارى نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمى‏ دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید.» [۳۸]رهبر معظم انقلاب هم مطالبه گری عدالت را از وظائف آحاد جامعه به ویژه دانشجویان برشمرده و می‌گویند: «خواست و پیگیری شما اثر دارد. این تصور غلط مبادا به ذهن بیاید که چه فایده دارد؛ نخیر، کاملاً فایده دارد. اگر مثلاً شعار عدالتخواهی که حالا یک مسئولی این را بر زبان آورده، گفته میشد، بعد هم تمام میشد، کسی در جامعه پرچم عدالتخواهی را به دست نمیگرفت... کار شما جوان‌ها بود... به عنوان طرح مسئله‌ی عدالتخواهی... این را در دانشگاه‌ها جوان‌های مؤمن، جوان‌های متعهد، جوان‌های بامسئولیت مطرح کردند، وقتی تکرار شد، به شکل یک گفتمان عمومی درمی‌آید و نتیجه‌اش را در گزینش‌ها، در جهتگیری‌ها، در شعار‌ها و در انتخابات مردم نشان می‌دهد.» [۳۹]پس مطالبة عمومیِ عدالت، نقش کلیدی در جلوگیری از اتراف دارد؛ اما این اصل، چیزی از اصل پاسخگو بودن مدیران نظام اسلامی اسلامی درباره عدالت‌گستری نمی‌کاهد. اگر مدیران نخواهند مطالبه عمومی نیز تاثیر بایسته خود را ندارد؛ امام علی ع. می‌فرماید: «النّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ» [۴۰]؛ «مردم، به دولتمردان خود شبیه ترند تا به پدرانشان»

اگر مدیران به ظلم و بی عدالتی عادت کردند و برخورد قاطع و قانونی با ان‌ها صورت نگرفت، چون از امتیاز قدرت و ثروت برخوردارند عملا خواسته‌های مردم برای عدالت نیز راه به جایی نخواهد برد و کم کم اینان نیز شبیه به مدیران می‌شوند؛ آنان که دستشان می‌رسد زیردستان و ضعفا را به استضعاف کشیده و خود مترف می‌شوند و آنان هم که نمی‌توانند، بی تفاوت می‌شوند و بر فقرشان روز به روز افزوده شود.

 نتیجه گیری

از زمانی که بشر خلق شد و نعمت‌های خدای متال در زمین گسترانیده شده همواره بوده اند کسانی که در صدد چپاول اموال عمومی بوده اند و عیش و نوش و تن پروری را سیره خود قرار داده اند.

در کناراین گروه که در قران و روایات از آن‌ها به عنوان مترف نام برده شده است همواره انسان‌های نیازمند و فقرا و به استضعاف کشیده شدگان قرار دارند و ایجاد عدالت که رکن اساسی احکام نورانی اسلام را تشکیل می‌دهد می‌طلبد که به صورت ویژه به جلوگیری و اصلاح و برخورد با پدیده زشت اترافی گری اقدام کرد.

مترفان، چون از امتیاز زر و زور برخوردارند و از سوی دیگر روحیه ایمان در آن‌ها یا کم شده و یا به کلی از بین رفته است، لذا برخورد با انان در عمل کاری سهل و اسان نخواهد بود و جامعه اسلامی باید به صورت یک پارچه این مهم را سرلوحه کاری خود قرار دهد؛ هم مطالبه عمومی در چارچوب اصل مترقی «امر به معروف و نهی از منکر» و هم اقدام مسئولانة مدیران و حاکمیت اسلامی در این باره راه گشا خواهد بود که خلاصه اقدامات را می‌توان در بند‌های زیر بررسی کرد:

پیدایش پدیدة اتراف امری قابل پیش بینی است و باید حاکیت اسلامی پیش از فراگیر شدن این بلیه اقدامات لازم و پیش‌گیرانه را سرلوحه کار خود قرار دهد.

بیشترین مترفان در لایه‌های مسئولان و مدیران دولتی شکل می‌گیرند؛ لذا ایجاد قوانین سفت و سخت و بازدارنده برای این قشر ضروری و اجتناب ناپذیر است.

برخورد‌ها باید علنی و عمومی باشد و از لاپوشانی و پنهان کاری به شدت پرهیز کرد.

در اسلام هیچ امری بالاتر از حفظ ابروی مسلمانان نیست؛ اما آنجا که بحث حق الناس و اتراف و اتلاف اموال عمومی است، ملاحظة آبروی افراد، تعطیل کردن احکام نورانی اسلام است چه اینکه از این راه خسارت‌های جبران ناپذیری بر بدنه جامعه وارد شده و اتفاقا آبروی انسان‌های دیگر در اثر فقر و نداری و استضعاف به شکل دیگری به حراج گذاشته خواهد شد.

باید تمام ظرفیت‌های فرهنگی و حاکمیتی را برای مقابلة با این پدیده به کار گرفت.
 
فعال کردن سیستم‌های نظارتی خودکار و آزموده شده در کشور‌هایی که با این پدیده مبارزه کرده و موفق بوده اند از لوازم قطعی مقابله با اترافی گری است.

توزیع مناسب و عادلانه امکانات برای عموم افراد جامعه و از سوی دیگر امکان بهره مندی از امتیازات اقتصادی برای همه کسانی که می‌توانند در چرخة تولید ثروت نقش ایفا کنند.

توجه جدی به فقرا و ایجاد راهکار درست و مناسب برای فقرزدایی و امکان برخورداری فقرا از ثروت‌های عمومی.

نویسنده: زینب ثرایی کارشناس ارشد علوم قران و حدیث
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار